می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خودخواهی ِ ٬ دیدم نمی تونم
تحمّل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
...
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوستش داری از چشمات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ٬یه دیوونه
که بیشتر از خودم قَدرِت رو می دونه
چیکار کردی که با قلبم بخاطر تو بی رحمم
تو می خندی چه شیرینه گذشتن ٬ تازه می فهمم !!
...
تو رو می خوام تموم زندگیم اینه
دارم می رم ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من
+ نوشته شده در شنبه 1388/04/13ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط mmk |