آرزو دارم که گر گل نیستم خاری نباشم بار بردار آر زدوشی نیستم باری نباشم گر نگشتم دوست با صاحبدلی دشمن نگردم بوستان بهر خلیل آر نیستم ناری نباشم گر نتوانم ستانم داد مظلومی ز ظالم باز آن خواهم که همکار ستمکاری نباشم گر نریزم آب رحمت از سبویی بر گلویی دلخوشم گر خنجری بر قلب غمباری نباشم گر پری بگشود باشم همچو کبک کوهساری طعن زن ، بر خواری مرغ گرفتاری نباشم نیستم گر نوشدارواز برای دردمندان باز با بی دست و پایی نیش جرّاری نباشم
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/20ساعت 6:25 قبل از ظهر توسط mmk |