نه آه مانده برايم نه ناله نه فرياد به كنج خويش فراموش ماندهام در ياد هبوط كردهام از اصل خويش و حيرانم شبيه برگ خزان در هجوم وحشت باد نشستهام به تماشاى سقف ويرانم دوباره خانه ما در مسير آب افتاد مرا ز خويش بگير و به خويش برگردان اسير باز شود هر پرنده آزاد كجاست آن كه خرابم كند به بيمارى سرش سلامت و خوش باد و خانهاش آباد به گردن دگران جرم خويش را مفكن مزن به كوه بزن تيشه بر سر اى فرهاد به آه دست به دامان چشم خويشتنيم به زور ناله كشيديم منت فولاد به پنج نور مقدّس تورا قسم دادن خداش خير دهد هر كسى كه يادم داد
+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/30ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط mmk |
سلام
من به تازگی با سایت بی طرف آشنا شده ام. این سایت این امکان را به اعضای خود میدهد که مسابقات فوتبال داخلی و خارجی را پیش بینی کنند و در صورت پیش بینی درست جایزه دریافت کنند.
مسابقات سایت معمولا به صورت هفتگی ارائه میشود. اعضا میتوانند به صورت حقیقی یا مجازی در مسابقات شرکت کنند. اگر به صورت مجازی در مسابقه شرکت کنید در صورت برنده شدن جایزه اصلی به شما تعلق نخواهد گرفت و تنها مبلغی به عنوان تشویق به شما تعلق می گیرد ولی اگر با پرداخت حداقل ۱۰۲۴۰ ریال در مسابقه شرکت کنید در صورت برنده شدن جایزه دریافت خواهید کرد.
جایزه سایت از مبالغی که اعضا بابت شرکت در مسابقه پرداخت میکنند تامین میشود. ۶۵ درصد از کل مبلغ جمع آوری شده به عنوان جایزه برای نفرات اول و دوم در نظر گرفته میشود. ۷۰ درصد مبلغ جایزه به نفرات اول و ۳۰ درصد مبلغ جایزه به نفرات دوم تعلق خواهد گرفت.
با شرکت در مسابقات پیش بینی فوتبال سایت بی طرف میتوانیم هیجان تماشای مسابقات فوتبال را چند برابر کنیم و همچنین از جوایز ارزنده آن بهره مند شویم.
اگر علاقمند به عضویت و شرکت در این مسابقات هستید ، میتوانید با کلیک بروی لینک زیر وارد صفحه ثبت نام سایت بی طرف شده و ثبت نام کنید.
+ نوشته شده در جمعه 1388/01/14ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط mmk |
منگر به هر گدايي كه تو خاص از آن مايي
مفروش خويش ارزان كه تو بس گرانبهايي
به عصا شكاف دريا كه تو موسي زماني
بدران قباي مه را كه زنور مصطفايي
بشكن سبوي خوبان كه تو يوسف جمالي
چو مسيح دم روان كن كه تو نيز از آن هوايي
به صف اندرآي تنها كه سفنديار وقتي
در خيبر است بركن كه علي مرتضايي
بستان زديو خاتم كه تويي به جان سليمان
بشكن سپاه اختر كه تو آفتاب رايي
چوخليل رو در آتش كه تو خالصي و دلخوش
چو خضر خورآب حيوان كه تو جوهر بقايي
تو به روح بيزوالي زدرونه با جمالي
تو از آن ذوالجلالي تو زپرتو خدايي
تو هنوز ناپديدي زجمال خود چه ديدي؟
سحري چو آفتابي زدرون خود برآيي
چه خوش است زر خالص چو به آتش اندر آيد
چو كند درون آتش هنر و گهر نمايي
مگريز اي برادر تو زشعله هاي آذر
زبراي امتحان را چه شود اگر درآيي؟
بخدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد
كه خليل زاده اي تو زقديم آشنايي
تو زخاك سربرآور كه درخت سربلندي
تو بپر به قاف قربت كه شريفتر از همايي
شكري شكر فشان كن كه تو قند نوشقندي
بنواز ناي دولت كه عظيم خوشنوايي
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/01/12ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط mmk |
خدای مهربان از تو سپاسگزارم
از همه این نعمتها که به ما دادی به خصوص باران دیشب
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/11ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط mmk |
الهى! بنده اى گم كرده راهم
بده راهم كه سرتاپا گناهم
اگر عمرى به غفلت زيست كردم
تمام هستيم را نيست كردم
به هر در، حلقه كوبيدم خدايا
لباس يأس پوشيدم خدايا
اسير نفس هر جايى شدم من
مقيم شهر رسوايى شدم من
نچيدم گل زشاخ آرزويى
ندارم پيش مردم آبرويى
كنم با عجز و لابه بر تو اظهار
گنه كارم گنه كارم گنه كار
تو رحمان و رحيم و مهربانى
منم مهمان تو، تو ميزبانى
تو سوز سينه ام را ساز كردى
در رحمت به رويم باز كردى
تو گفتى توبه كن، من مى پذيرم
ترحم كن اميرا من فقيرم
الهى! هرچه هستم هر كه هستم
سر خوان عطاى تو نشستم
يقين دارم كه با اين شرمسارى
نجاتم مى دهى از خوار و زارى
اگر كوه گنه گرديده بارم
يقين دارم على را دوست دارم
ببخشا اى همه آگاهى من
گناهم را به خاطرخواهى من
الهى! گرچه هستم غرق عصيان
پشيمانم پشيمانم پشيمان
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط mmk |
عمرم همه را تباه کردم چه کنم
پرونده خود سیاه کردم چه کنم
تو عفو کنی از کرمت اما من
از این که تو را گناه کردم چه کنم
***
با من همه جا رفیق راهی یارب
از درد نگفته ام گواهی یارب
من عبد ذلیل و تو خداوند جلیل
از من آهی زتو نگاهی یارب
***
بگذشته گناهم از شماره یارب
جز عف تو نیست راه چاره یارب
من عبد فراری تو ام یا الله
در باز کن آمدم دوباره یارب
***
در کوی تو رنج ره نیاید به حساب
جرم من رو سیه نیاید به حساب
سوگند به عفوت که گناه ثقلین
پیش کرمت گنه نیاید به حساب
***
عمری به گناه پا فشردم یا رب
بار دل خود به دوش بردم یارب
تو ناز مرا کشیدی و من غافل
سیلی زهوای نفس خوردم یا رب
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 9:5 قبل از ظهر توسط mmk |
جوان گفت...
جاده مرا صدا می زند...
راه مرا می خواند...
بگذار بخواند!
من کوله بار خویش را بسته ام
پس قدم در راه خواهم گذاشت
پا به پای جاده خواهم رفت.
هم نفس با ثانیه ها خواهم دوید
و می دانم که این راه
راهی است پر چاه
پر از کوره راه پر از پستی پر از بلندی پر از فراز پر از نشیب
و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن
و می خواهم که عاجزانه از تو بخواهم که راهنمای من گردی
و مونس و انیس یار من شوی
که محتاجم به راهنمایی تو در این راه پر از بیراهه ی زندگی
پس مرا به سوی خویش بخوان
و از آستان بلندت مران
بگذار که زندگی هر آنچه می خواهد بکند و
شیطان هر قدر که می تواند...
چه غم؟
که من روئین روانم، به یمن اکسیر نام اعظم تو
پس با نام تو که زیباترین نام عالم است برای من، گام در راه خواهم گذاشت
و تو را می خوانم...
و تو را خواهم خواند
و تو را می گویم...
و تو را خواهم گفت
که نام تو گره گشای کورترین گره های عالم است برای من
ای انتهای تمامی جاده های بی انتها...
مهدی جان!
+ نوشته شده در شنبه 1388/01/01ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط mmk |