سلام آقا جان
آخرین جمعه ی سال هم گذشت نیامدی
چه کنم؟؟؟؟؟
ما منتظريم از سفر، برگردي
يکروز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نمي شود سحر، برگردي؟؟
ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردي
من گوشه نشين کوچه ي برگشتــم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نمي کنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟
+ نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط mmk |
سال نو مبارک
+ نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط mmk |
گر تو سبزی سبزم گر تو شادی شادم من از شیرینی تو فرهادم نازنینم عمرم عید ان روز مبارک بادم که تو ابادی و من ابادم
+ نوشته شده در جمعه 1387/12/30ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط mmk |
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
عید شما مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 7:56 قبل از ظهر توسط mmk |
عيد نوروز آيد و هفت سين هاي ماندگار با عمو نوروز و و خنده بوي گل در سبزه زار هر دهي ،شهري كنار سفره اي گسترده باز جمع مردم جمع و سرگرم شروع يك بهار آن وسط قرآن كنار آينه بر روي رحل منتظر تا هر عزيزي خواند آن را با وقار سنجد و سير و سماق و ساعت و سيب درشت سنبل و سكه درون سفره ي هر خانوار گرچه باران كم رها شد از كمند ابرها قدر نان نم كردني يا بيشتر شكرش گذار ماهي تنگ بلوري مي رود از چب به راست سبزه هم قد مي كشد هر آينه اميدوار در كنار سفره شيريني و آجيل همچو قبل خود نمايي مي كند با ميوه هاي آبدار ماهي و سبزي پلو بر سفره در اين گيرو دار خورده مي گردد به خنده ،حرفهاي مزه دار استخاره ، فال حافظ با دعاي سال نو عادت ايرانيان وقت حلول از هر تبار سال نو آيد هزار و سيصد و هشتاد و هشت مي شود تحويل ما اين جمعه اما انتظار انتظاري سبز تر از برگهاي هر درخت در دل پر حسرت هر تشنه ي ديدار يار قائد ا هر سال ما نو مي شود در حسرتش بي گل نرجس جهان هرگز ندارد اعتبار
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 7:49 قبل از ظهر توسط mmk |
مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز
لالهها، شعله كش از سینه داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده غیبت خبری باز فرست
كه خبر یافتگان، بیخبرانند هنوز!
آتشی را بزن آبی به رخ سوختگان
كه صدف سوز جهان، بد گهرانند هنوز
پرده بردار! كه بیگانه نبیند آن روی
غافل از آینه، این بیبصرانند هنوز!
رهروان در سفر بادیه، حیران تواند
با تو آن عهد كه بستند، بر آنند هنوز
ذرّهها در طلب طلعت رویت، با مهر
همچنان تاخته چون نو سفرانند هنوز
سحر آموختگانند، كه با رایت صبح
مشعل افروز شب بیسحرانند هنوز
طاقت از دست شد، ای مردمك دیده! دمی
پرده بگشای! كه مردم نگرانند هنوز
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/29ساعت 7:27 قبل از ظهر توسط mmk |
به روزى در جهان ظاهر دو شمس عالم آرا شد
به فردوس برين رقصان شجر مانند حورا شد
زِه ها زِه حَبّذا اين روز، روز وجد كبرى شد
سحرگه معنى نور على نور آشكارا شد
چو خوش باشد دو مولودى كنم اعلام عالم را
شدم از عشق هر يك زان دو سرور واله و مجنون
دل آشفته ام باشد به حبّ هر يكى مرهون
يكى كنزالله مكنون يكى سرالله مخزون
دو فيروزى دو دلشادى بشارت مى دهم اكنون
ظهور صادق و عيد محمد فخر عالم را
پى تشريف ميلاد نبى دانى كه چون گرديد
سرير خسروان دهر آندم واژگون گرديد
ز رودِ خشك و بى آب سماوه نم برون گرديد
محمد چون ولادت يافت بت ها سرنگون گرديد
دو مولود درخشان كرد نورانى دو عالم را
منور گشت از نورش تمام كوچه و برزن
مصفا كرد گيتى را رخش چون صحنه گلشن
تولايش به حفظ جان نكوتر باشد از جوشن
جهان شد از قدوم صادق آل نبى(صلى الله عليه وآله) روشن
به بام شادمانى ها بزن اى شيعه پرچم را
مه برج امامت سرور ما نجل پيغمبر(صلى الله عليه وآله)
دُرّ درج ولايت، ياور ما، حجّت داور
بلى درياى رحمت، پرورد مانند اين گوهر
رئيس مذهب شيعه، پناه مسلمين يكسر
ملك تبريك گويد بر فلك اين جشن درهم را
+ نوشته شده در جمعه 1387/12/23ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط mmk |
مـــــژده ايـــدل كــه مـهــيــن آيـت يــزدان آمــد
مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد
تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـيــد بـهـر بـــام و دري
بـهـر نــابـودي اصــنـــام شــتــابـان آمــد
مـسـلـمـيـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــويـــد
اشــرف خـلـق جـهـان نـيـر تــابـــان آمـد
خواست چون عرضه كند دين خدا را به جهان
سـويـش از امـر خـدا مـعـجـز قـرآن آمـد
ســاحـت ديـن خـدا زيـنـت و زيــور بــگـــرفــت
بـهـر اسـلام مـبــيـن صـاحـب فرمان آمد
طـــاق كـسـري بـشكست از پي تعظيم و سجود
بـجـهـان چـون ثـمـر خـالـق سـبـحان آمد
آنـكــه نــاخــوانــده كـتــابـــي و نـديـده اســتـــاد
عـقــل كـل فـخـر رسـل قـاطع برهان آمد
گـــو بـه كـسـري كـه دگـر فخر و مباهات مكن
آنـكـه دارد بـه شـهـان رتبه رجحان آمد
گــو بـه بــت ســاز دغـل بــاز دگـر بت متراش
آنــكـه بـت خـانـه كـند يكسره ويران آمد
گــشـــت آتــشــكــده فــارس بـيـكـبـاره خـموش
آب دريــاچـه قــم خــشــك بــدوران آمـد
شــاد و خــرم شـد از ايـن عـيد فرح زا دل ما
كه جهان خرم از آن سرو خرامان آمد
آفـريـن گـــويــمـــت اي آمـــنـــه بــنـــت وهـب
كـه تــو را اخــتــر تــابـنـده بـدامان آمد
نـــازم آن رهــبـــر اسـلام كـه بـر خـلـق جهان
ديــن پــايــنــده او افـضـل و شايان آمد
شــب مــيـــلاد نــبــي گـفــت «حياتي» كه ببين
از يــم طـبـع من امشب در غلطان آمد
+ نوشته شده در جمعه 1387/12/23ساعت 10:24 بعد از ظهر توسط mmk |
نه آه مانده برايم نه ناله نه فرياد به كنج خويش فراموش ماندهام در ياد هبوط كردهام از اصل خويش و حيرانم شبيه برگ خزان در هجوم وحشت باد نشستهام به تماشاى سقف ويرانم دوباره خانه ما در مسير آب افتاد مرا ز خويش بگير و به خويش برگردان اسير باز شود هر پرنده آزاد كجاست آن كه خرابم كند به بيمارى سرش سلامت و خوش باد و خانهاش آباد به گردن دگران جرم خويش را مفكن مزن به كوه بزن تيشه بر سر اى فرهاد به آه دست به دامان چشم خويشتنيم به زور ناله كشيديم منت فولاد به پنج نور مقدّس تورا قسم دادن خداش خير دهد هر كسى كه يادم داد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/12/21ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط mmk |
چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران چه شبى كه فيض و رحمت، رسد از خدا چو باران چه شبى كه تا سحرگاه، زفرشتگان «الله» بركات آسمانى، برسد به جان نثاران شب انس و آشنايى است، شب عاشقان مهدى است شب وصل هر جدايى است، شب اشك رازداران شب تشنگان ديدار، شب ديدگان بيدار شب سينه هاى سوزان، شب سوز سوگواران شب قلب هاى لرزان، شب چشم هاى گريان شب بندگان خالص، شب راز رستگاران شب توبه و انابت، شب صدق و معنويت شب گريه و مناجات، شب شور و شوق ياران شب نغمه هاى ياربّ، شب ذكر «توبه» بر لب شب گوش دل سپردن، به سرود جويباران چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتيم كه مگر نسيم لطفى، بوَزَد در اين بهاران چه خوش است يا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى ز كرم كنى نگاهى به جميع شرمساران تو خدايى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان گنه از غلام مسكين، كرم از بزرگواران تو انيس خلوت دل، تو پناه قلب خسته تو طبيب چاره سازى، تو كريم روزگاران دل دردمند ما را، تو شفايى و تو درمان به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران به خدائيت خدايا، به مقام اوليايت به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدايا ز فروغ خود بتابان، به دل اميدواران
+ نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط mmk |