تبليغاتX
یادی از آفتاب

یادی از آفتاب

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل ---- اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل

 

سلام بر تو كه جمعه اي عاشورايي مي آيي. اما نكند با آمدن عاشوراييت مي خواهي بگويي كه ما كوفي هستيم، نكند مي خواهي بگويي صداي ياري خواستنت را شنيده ايم و اجابت نكرده ايم و تو تنها مانده اي، نكند مي خواهي بگويي( كل أرض كربلا)؛ همه ي دنيا كربلاست و سپاه تو همان سپاه قليل اما وفادار امام حسين(ع) است.
من شايد كوفي باشم اما نه از خيل آن كوفياني كه رقيه ي سه ساله را سيلي زدند، نه از خيل آن كوفياني كه زنجير بر گردن امام سجاد(ع) بستند و با تازيانه زينبت را آزردند.
من اگر كوفي هم باشم، خاك پاي طفلان حسين(ع) را مي بوسم، من اگر كوفي هم باشم آرزويم اين است كه بر زخمهاي امام سجاد مرهم بگذارم، من اگر كوفي هم باشم سرهاي بر نيزه را كه مي بينم نه هلهله مي كنم و نه پايكوبي، من بلاگردان سرهايي مي شوم كه بر نيزه سروري مي كنند و تا قيام قيامت بر نوكري آن سروران فخر و مباهات مي كنم، من اگر كوفي هم باشم خرابه نشين مي شوم تا اندكي طعم خرابه نشيني فرزندان حسين را بچشم، من اگر كوفي هم باشم و يزيد كاخش را با تمام ممالك اسلامي به من ببخشد پاي علي اصغر شش ماهه را مي بوسم و خلافت بر مسلمين را به حسين وامي گذارم و آنوقت بر درب همان كاخ مي ايستم تا هنگامي كه حسين با عباسش از كوچه هاي كوفه مي گذرند، آنها را ببينم و به ياد غربت علي اشك بريزم هر چند خوب مي دانم فرزند علي هيچ گاه كاخ نشين نمي شود.
آقا! امام حسين به مردم كوفه فرمود: اگر با من نيستيد لا اقل با يزيد هم مباشيد و من شايد پيمان شكن باشم اما محال است كه در سپاه يزيد جا بگيرم. تو بيا، بگذار همه جا كربلا شود، بگذار عاشورا را به چشم ببينم. آنوقت مي بيني كه نمي گذارم تنها بماني، سر حسين بر نيزه رفت هزار و چهارصد سال است كه مي گرييم اما خدا نكند خيمه هاي تو آتش بگيرد كه من از غصه جان مي دهم، خدا نكند خار به پاي تو برود كه من سوخته دل دق مي كنم.
آقا! تو بيا، چراغها را خاموش كن و چون حسين بگو هر كه مي خواهد بماند، بماند و هر كه مي خواهد برود، برود. شايد عباسي نداشته باشي تا بلند شود و بگويد جان من براي تو است، شايد قاسمي نداشته باشي تا بگويد مرگ برايم از عسل شيرين تر است. اما اگر چراغها را روشن كني مي بيني من نشسته ام و مي گريم از اينكه با پرونده اي سياه مي خوام ياريگر تو باشم و جانم را برايت فدا كنم، مي بيني كه مي گريم و زمزمه مي كنم:

لبيك يا مهدي!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/10/30ساعت 10:3 بعد از ظهر توسط mmk |


 

سپاه کوفه
لمیده اند در سایه نخلهای سرافکنده
و باد می زنند خودشان را
و چاه ها
فریادهای علی را
به گوش همدیگر می رسانند

عیسی
با شانه های زخمی
قدم می زند در کوچه های صور
و اشک می ریزد برای پرنده های مرده
و به یاد مزار بی سقف مادرش
در کوچه های داغ بیروت
آوازهای محزون می خواند

بشار اسد
پیپش را روشن می کند
دسته صندلی اش را می فشرد
و آرزو می کند
کاش نقشه جهان
پازلی بود
که می شد تکه سوریه اش را برداشت
و در جای بهتری گذاشت
تا بازی تمام شود

سلیمان
تکیه داده بر عصای کهنه اش
سپاه اجنه را
که پیشانی بند یاحسین بسته اند
از زیر قرآن عبور می دهد
تا صندوق های فشنگ را
برسانند به مجاهدان
و زیر لب وجعلنا می خواند

مفتی اعظم آروغ می زند
لاحول می خواند
و پناه می برد به شیطان بزرگ
از شر شیطان رجیم
فتوای تازه اش را پاکنویس می کند
و می فرستد غلامش را
که یک فانتای دیگر باز کند برایش

موسی
در تاریکی بعد از بمباران
دنبال کبریت می گردد
تا گوساله های تازه را آتش بزند
عصای شکسته اش را تعمیر کند
و بنی اسرائیل را برگرداند
به آنسوی رود
و هارون
گوش می سپارد به صدای داوود
که در بلندی های سرزمین سیب
اذان می گوید

کاندولیزا رایس
نقشه خاورمیانه جدید را
سفارش داده
به موسسه نشنال جئوگرافی
و سپرده است
که از نیل تا فرات را
آبی کنند برایش
و بوش پدر
در مزرعه ییلاقی اش
سوار بر اسبی عربی
گاوها را هدایت می کند به اصطبل
تا درشت ترین شان را جدا کند
برای ضیافت بعدی
در کمپ دیوید

سپاه کوفه
لمیده اند در سایه نخلهای سرافکنده
و باد می زنند خودشان را
و چاه ها
فریادهای علی را
به گوش همدیگر می رسانند

و من
نشسته ام پشت کیبورد کامپیوتر
و کلید ها را فشار می دهم
تا کلماتی از جنس صفر و یک
پیش رویم ظاهر شوند
مگر منفجر کنند
بغض های جا مانده را
که شعاع موج انفجارشان
از محدوده سینه ها
تجاوز نمی کند.

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط mmk |


 

در ايام جنگ سي و سه روزه، خيلي به علماي وهابي كه گفته بودند براي حزب الله دعا نكنيد و كمك به آنها حرام است! حمله كرديم و آن مرتجعان ترجيح دهنده صهيونيستها بر مسلمانان را رفض كرديم و اينك دردي جانكاه تر داريم! عده اي عالم اسلام ناب آمريكايي! همان شعار را به نحوي ديگر تكرار مي كنند و با زدن انگ ناصبي به فلسطينيها، «اشتغال الظالمين بالظالمين»! را وقيحانه تكرار مي كنند و دعا براي آنان و كمك به مجاهدان حماس را غيرمشروع مي شمارند! عجبا!
اينان خود را شيعه آن مولايي معرفي مي كنند كه وقتي شنيد، خلخال از پاي زن «يهودي» كشيده اند، گفت: اگر مرد مسلمان از اين درد بميرد او را ملامت نمي كنم! اين يعني همين كه اين ظلم ها را ببيني و كشتارها را بشنوي و داغ نشوي، شيعه او نيستي و انسانيتت زير سوال است و ديگر كارت به اسلام و مذهب نمي رسد برادر!
از اينها گذشته، ناصبي خواندن فلسطينيها شايعه اي است كه صهيونيست ها بر زبان مذهبي ها انداخته اند در حالي كه آنان از برادران شافعي مذهب اند كه نزديكترين فرقه به شيعه است و رسم معمول ميان شان، به زيارت اهل بيت رفتن است و جالبتر اينكه امام شافعي، رئيس اين مذهب كه خود مداح اهل بيت بوده است، متولد شهر خونين «غزه» است و سخنان فتحي شقاقي از مجاهدان اينان پيرامون امام حسين رسواگر همگان است.
ماجراي غزه، بس نوراني و عجيب است و در كنار بيدار كردن مسلمانان و آزادگان جهان به رسوا كردن مرتجعان مدعي اسلام و ولايت نيز منجر شده است.
هر چند بر اين باورم كه قلبهاي مريض با اين دلايل نيز راضي نمي شوند اما در پاسخ شبهه عزاداري فلسطيني ها براي صدام مي گويم كه اولا بخشي از مردم به اين اقدام دست زدند، ثانيا صدام براي ما انساني سفاك بود و اين چهره در انجا وضوح اينگونه نداشت و از اينها مهمتر صدام تنها كسي بود كه به اسرائيل موشك زد و حتي در ايام حصر اقتصادي، سالانه مبالغ هنگفتي را به فلسطيني ها كمك مي كرد و بعيد نيست در نظر يك فلسطيني بعنوان خير جلوه كرده باشد.

منبع: وبلاگ آرمانخواهی

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط mmk |


 

شاید بعضی اوقات طنز و کاریکاتور معانی و مفاهیم حقیقی را با تاثیر بیشتری در ذهن خواننده و شنونده القا کند. برای آن دسته از کسانی که هنوز فجایع غزه و حملات وحشیانه رژیم پوشالی صهیونیستی نتوانسته چشمانشان را به روی هولوکاست واقعی باز کنند توصیه می کنم این داستان کوتاه طنز را بخوانند:
روزی خری وارد مزرعه یک کشاورز شد و شروع کرد به خوردن آنچه که صاحب مزرعه با رنج و سختی فراوان کاشته و از آن مراقبت کرده بود.
چگونه باید خر را از مزرعه خارج کرد ؟؟سئوالی حیرت آور!!
مرد به سرعت به سوی خانه دوید و مقداری ادوات و ابزار با خود آورد .با خود گفت :این موضوع را نمی توان ساده گرفت و تاخیر کرد .یک عصای بلند و چکش و میخ و تکه بزرگی مقوا آورد.روی آن مقوا نوشت :
ای خر نفهم از مزرعه من خارج شو !
مقوا را روی عصای بلند چوبی با چکش و میخ محکم نصب کرد .و به مزرعه اش ، جایی که آن خر در حال چریدن و خوردن محصولاتش بود رفت.پلاکاردی را که درست کرده بود بلند کرد .تا غروب منتظر ماند.اما آن خر از مزرعه خارج نشد !
مرد متحیر ماند .با خود فکر کرد ، شاید این خر آنچه را که نوشته ام نمی فهمد!
به خانه برگشت و خوابید. صبح روز بعد ،تعداد بیشتری پلاکارد مثل روز قبل درست کرد ،و فرزندان و همسایه ها را نیز خبر کرد ،تمام اهل روستا را فراخواند ،یعنی همان کاری که نشست كشورهای عضو سازمان ملل انجام می دهند! مردم در مقابل مزرعه صف کشیدند.و پلاکاردها را در دست گرفتند و شعار دادند :ای خر نادان از مزرعه خارج شو ! مرگ بر خر! ننگ و شرم بر تو ای خر !
صاحب مزرعه و همه کسانی که در اطراف مزرعه جمع شده بودند شروع به شعار دادن کردند:ای خر از مزرعه برو بیرون! برو بیرون به نفع توست!
و خر، همچنان در خریت خود باقی بود. همچنان می خورد و توجهی به آنچه در اطرافش می گذشت نداشت .روز دوم نیز سپری شد و خورشید غروب کرد .مردم از شعار دادن و فریاد زدن خسته شدند و صدایشان گرفت .وقتی دیدند که خر به گفته ها ی آنها توجهی ندارد به منزل های خود بازگشتند .فکر کردند راه دیگری بیابند .
صبح روز سوم ،مرد روستایی در خانه خود نشست و نقشه دیگری کشید .نقشه ای جدید برای خارج کردن خر از مزرعه .محصولات مزرعه او داشت تمام می شد .مرد روستایی با اختراع جدید خود خارج شد .مجسمه ای از شکل خر ساخت .که خیلی شبیه همان خر در مزرعه بود .و به محلی که خر در حال چریدن در مزرعه اش بود رفت .و در جلوی چشم خر .و مردمی که برای برای خروج خر فریاد می زدند ، بنزین را بر روی تمثال خر ریخت و آن را آتش زد ، مردم زیادی جمع شده بودند .فریاد کشیدند و تکبیر گفتند .خر نگاهی به مجسمه در حال سوختن انداخت .سپس بی محابا به کار خوردن مزرعه مشغول شد .عجب خر لجبازی! اصلا نمی فهمد !
گروهی را برای مذاکره با خر فرستادند .به خر گفتند : صاحب مزرعه خواسته تا تو از ملکش بیرون بروی ! او صاحب زمین است و حق دارد و تو باید از مزرعه خارج بشوی .خر نگاهی به آنها انداخت و سپس به خوردن مشغول شد بی آنکه توجهی به سخنان آن گروه مذاکره کننده بکند .
بعد از تلاشهای فراوان،مرد روستایی واسطه دیگری برای مذاکره با خر فرستاد ، واسطه به خر گفت : صاحب مزرعه آماده است تا از قسمتهایی از مزرعه به نفع تو کوتاه بیاید و آنهارا به تو بدهد .خر مشغول خوردن بود و توجهی نداشت .
مرد گفت : یک سوم مزرعه را به تو میدهم
خر پاسخی نداد
مرد : نصف مزرعه را میدهم
خر دوباره پاسخی نداد
بسیار خوب
هر مساحتی را که می خواهی تعیین کن ولی از آن تجاوز نکن
خر سرش را بلند کرد .و د رحالیکه از خوردن سیر شده بود .کمی در اطراف مزرعه راه رفت .به مردمی که در اطراف او بودند نگاه کرد و شروع کرد به فکر کردن .مردم خوشحال شدند . پنداشتند بالاخره با خر به توافق رسیده اند!
صاحب مزرعه چوبهایی را حاضر کرد .مزرعه را به دو نیم تقسیم کرد .و بین آن دیوار کشید .و نصف مزرعه را که خر در آن بود به او واگذار کرد .
صبح روز بعد ،صاحب مزرعه با صحنه ای غیر منتظره روبرو شد .خر نیمه مزرعه خود را رها کرده بود و وارد نیمه دیگر شده بود که متعلق به صاحب مزرعه بود و شروع به خوردن نیمه دیگر محصولات کرده بود . مردم دوباره جمع شدند و پلا کاردها را بالا بردند.تظاهرات کردند .به نظر می رسید که دیگر فایده ای نداشت.این خر اصلا نمی فهمد!او از جنس خرهای منطقه نبود .ظاهراً از روستایی دیگر آمده بود .
مرد روستایی داشت با خود فکر می کرد که مزرعه را بطور کامل به خر واگذارد و به روستایی دیگر برود و در آنجا برای خود مزرعه جدیدی درست کند . در مقابل دهشت همه حاضران و در حضور جمعیت زیادی که در آنجا جمع شده بودند ،در حالی که هیچ کس در روستا نبود الا اینکه در آنجا حضور یافته بود ، تا در تلاشهای بی فایده برای راندن آن خر اشغالگر لجباز متکبر سلطه جو و موذی از مزرعه چاره ای بیندیشند، ناگهان پسر بچه ای کوچک ،از بین صفوف مردم خارج شد ، وارد مزرعه شد ، به سوی خر پیش رفت،و با عصای کوچک خود ضربه ای به پشت خر زد و او را وادار کرد به خارج از مزرعه فرار کند .
همه مردم روستا فریاد زدند : یا الله !!! این کودک ما را رسوا کرد! او باعث خواهد شد تا مردم روستاهای اطراف به ریش ما بخندند و ما را مورد تمسخر قرار بدهند پس چاره ای ندیدند جز اینکه آن کودک را بکشند و خر را دوباره به مزرعه برگردانند!
سپس، فردای آن روز فریاد برآوردند که آن کودک شهید شد!

با تشکر از مدیر وبلاگ : http://www.saramome ni.blogfa. com

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط mmk |


 

تا تو تكه هاي دخترت را از زير آوار مي كشي بيرون
جام ها به سلامتي شيوخ
بالا مي رود
چشمهاي بهت زده ات كه بر مچ خون آلود
كودكت خيره است
مجال تماشاي لبخندهاي ديپلماتيك را ندارد
سرت را بالا بگير امّي
و دستهايت را مشت كن
بگذار خشمت
رقص شمشير شيوخ را با آن ابليس كراواتي
رسوا كند
سرت را بالا بگير مادرم
سواران را بر كرانه شرقي رودها ببين
و برق چشم جوانانمان را
كه از برق فلاش ها
و انعكاس نور
برجام ها، پرتلالوتر است
تا تو آن بره كوچك و بي گناه ات را
در كفن مي پيچي
قطعنامه ها با خميازه هاي كشدار صادر مي شوند
و سازمان حقوق بشر از همه مي خواهد بگويند سيب
تا عكس هاي يادگاري بهتري گرفته شود
تا تو مادرم مدادرنگي هاي طفلت را به سينه مي فشاري
شب نشيني امرا هم تمام شده
و لخته هاي متعفن گوشت بر
تخت هاي اطلسي خود مي افتند
و تا صبح كابوس سواراني را مي بينند
كه بر كرانه هاي شرقي رودها منتظر و بي قرارند...

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط mmk |


 

خوش به حال عروسکا تو دنیاشون غم ندارن .


عروسکا تو دنیاشون مهر و وفا کم ندارن


خوش به حال عروسکا تو دنیاشون جنگ ندارن

.
اونا تو خواب شبشون شمشیر و تفنگ ندارن


خوش به حال عروسکا اونا محبت بلدن .


اگه کسی حقشو خواست تو دهنش نمی زنن


خوش به حال عروسکا چون شبا کابوس ندارن .


دنیای اونا روشنه واسه همین فانوس ندارن


خوش به حال عروسکا اونا با گل ها آشنان .


اینقدر دلشون صافه که دوست خود پرنده هان


خوش به حال عروسکا یه دنیای ساده دارن .


شبا با یه خیال خوش چشما رو روهم می ذارن

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/28ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط mmk |


       خدایا صبوری می کنی یا امتحان؟

  خدایا می دانم که می بینی و می شنوی که این روزها چه محشری بر پاست

درکربلای ثانی.

خدایا می دانم که می توانی به دمی نابود کنی کل هستی را از سر خشم و به حق که

 یعقوب نبی صبر را از تو آموخته.

خدایا نشانمان ده راهی را که قبل از فوران خشمت که می سوزاند تر و خشک را

 بسوزانیم ریشه ی یزیدان را.

خدایا دستها و پاهایمان یخ زده از حرم آتش بی اثر اعتراض هایمان.

از این راه دور تو بگو چگونه جواب هل من ناصر ینصرنی را بدهیم؟

خدایا از این محاصره غیرت ها چگونه عبور کنیم؟

ننگتان باد اعراب که نه به خاندان نبوت رحم کردید و نه به خودتان در گذشته و

 حال و اینک که خود در چاه شکم پری نفستان به شماره افتاده و نمیتوانید چشمه

 ای دیگر از اعمال خود را رو کنید دهان فروبسته و با لبان بسته پوزخند می زنید.

نفرین بر شما باد که اینک فردی که شاید تا به حال سخنی از محمد(ص) نشنیده و

 شاید حتی خدا را قبول ندارد با تمام توان خود سعی در یاری حسین گونه هایی

دارد که شما قرن ها پیش جدشان را از رسیدن هر گونه یاری دریغ کردید؟

آیا شما چیزی از جبران نشنیده اید؟ شرم بر شما و پدرانتان باد.

خدایا نمی دانم با این که به همه چیز دانا و توانایی چرا . . .؟ نمی دانم.

فقط می دانم که صبرت زیاد است و در گرفتن ورقه های امتحانی عجله نداری. تنها

 و تنها یک تقلب می خواهیم تا از جریمه ی نسل مان محفوظ بمانیم و آن عجله در

 ظهور است.

اللهم عجل لولیک الفرج

با سپاس از دوست خوبم مهسا

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط mmk |


 

ای خدا من لایق لطف و عطایت نیستم

آگهم من بنده خوبی برایت نیستم


هر سحر از فعل روز خود خجالت می کشم

خوب می دانی که منظور رضایت نیستم


در مسیر نفس خود عمریست درجا می زنم

ظلمت محضم گمان اهل هدایت نیستم


دوری از غفلت مرا سرگرم دنیا کرده است

من دگر دلداده دین و ولایت نیستم


واجبات خویش را کردم شهید مستحب

جز گناه و دردسر چیزی برایت نیستم


چشم بر دست تو دارم ورنه فعالم گواست

شامل عفوت نبودم آشنایت نیستم


حرمت مهمانی ات را قول و فعل من شکست

ای خدا من زینت مهمان سرایت نیستم


گرچه بیمار گناهم با علی در می زنم

بی علی هرگز خریدار لقایت نیستم


کاروان رفت و غبارش هم نصیب ما نشد

عاقبت راضی زدستم حضرت زهرا نشد

+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط mmk |


 

گر گناهى كردم و دارم، خداوندا ببخش

چون گنه را عذر مى آرم، خداوندا ببخش


پاى خجلت را روايى نيست بر درگاه تو

دست حاجت پيش مى دارم، خداوندا ببخش


گر گناهم سخت بسيار است رحمت نيز هست

بر گناه سخت بسيارم، خداوندا ببخش


چون پذيرفتار بدرفتار نادانان تويى

بر من نادان و رفتارم، خداوندا ببخش


پيشت از روز «الست» آوردم اقرار «بلى»

هم بر آن پيشينه اقرارم، خداوندا ببخش


بخششت عام است و مى بخشى سزاى هر كسى

گر به بخشايش سزاوارم، خداوندا ببخش


نااميدى بردم از ياران، كه مى اندوختم

روز نوميدى تويى يارم، خداوندا ببخش


آبرويم نيست اندر جمع خاصان را، ولى

آب چشمم هست و مى بارم، خداوندا ببخش


عالِمى بر عيب و تقصيرم تو، يارب! دست گير

واقفى بر غيب و اسرارم، خداوندا ببخش


گفته اى: بر زارى افتادگان بخشش كنم

اينك آن افتاده زارم، خداوندا ببخش


گر به دلدارى دل مجروح من ميلى نمود

بر دل مجروح و دلدارم، خداوندا ببخش


ور چشيدم شربتى بيخود زروى آرزو

زآرزوى خود، به آزارم، خداوندا ببخش


«اوحدى»وار از گناه خود فغانى مى كنم

بر فغان اوحدىوارم، خداوندا ببخش

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط mmk |


 

آمد از خيمه همچو قرص قمر

آنكه آماده بهر پرواز است

اشتياق است و ترس جاماندن

بند نعلين او اگر باز است

 

كربلا با نسيم گلبرگش

رنگ و بوى گلاب مى‏گيرد

حسنى زاده است، حق دارد

چهره‏اش را نقاب مى‏گيرد

 

آخر او ماهپاره مى‏باشد

مثل خورشيد عرشه زين است

آن گلى كه به چشم مى‏آيد

زودتر در نگاه گلچين است

 

قامت سبز و قد كوتاهش

بوى كامل‏ترين غزل دارد

اينكه شوقش زبان زد عشق است

سيزده شيشه عسل دارد

 

جشن دامادى و بلوغش بود

كه به تكليف خود عمل مى‏كرد

مثل يك غنچه زير مركبها

داشت خود را كمى بغل مى‏كرد

 

سينه گاهش كمى تحمل داشت

آن هم از دست نعلها وا شد

معجزه پشت معجزه آمد

نونهالى شبيه طوبى شد

 

گر عمو را شكسته مى‏خواند

گر كلامى به لب نمى‏آرد

در مسير صداى بى حالش

استخوان مزاحمى دارد

 

قامت او كمى بزرگ شده است

يا عمو قامت خمى دارد؟!

رد پاى كشيده او تا

وسط خيمه لاله مى‏كارد

 

بر سر گيسوى پريشانش

رنگ خونابه نيست، رنگ حناست

آخر اين نوجوان بى حجله

تازه داماد سيدالشهداست

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/10/21ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط mmk |


خدايا! روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، توبه من آرامش بده
خسته ‏ام، دل‏شكسته‏ام، احساس می کنم آن بنده ای نبودم که توانسته باشم رسالت بندگی خودرا انجام دهم
احساس خوبی ندارم زمان گذشته ومن هنوز دروادی اولم
الهی! می بینی و می دانی و برآوردن می توانی.
الهی! عمر برباد کردم و بر تن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی! با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم، در زندان محنتم، بسته ی مشیتم.
09133369961


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

جواب مسابقات
دوربین
در مورد عکاسی2
عکاس -سلیمی
در مورد عکاسی
دید افزار(دوربین)
فوتو بلاگ
کتاب2
کتاب
ذن عکاسی-جواد منتظری
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29


Links

راسخون
مسابقه آفتاب حسن
قالب مذهبی
90
سایت یاری
abere piyade
آلاچیق
مسابقه بهترین وبلاگ
ساحل نشین اشک
نسیم قدس
قالبهای وبلاگ جدید جدید
حضرت عبد العزیم
محیط زیست
فرزند کویر
پخش زنده حرم امام حسین علیه السلام
گلهای یورو 2008
اندیشه الهی
دلتنگ کربلا
مذهبی
ورود با کفشهای سیاه ممنوع
کد آهنگ 3
آشیانی از حریر
وبلاگ ادبی
من و دل
اصفهان
پیش بینی لیگ
تصاویر هولناک
نسیم کویر
kode ahangggggggg
تسنیم
درسهایی از قرآن
کد جاوا
مجلس8
سوالات ریاضی
بوشهر
همه چیز
مطالب جالب
برترین کلیپ ها و قالب
قالب وبلاگ جدید
کد آهنگ,قالب وبلاگ
مذهبی
مذهبی2
مسایقه غدیر
ایران تراک
بیمه ایران
دام آوران
قالب وبلاگ2
جن
یا حسین(ع)
تلاوت
راهیان نور
سایت زبو
میلیونر
فلیکر
نسیم رضوان
پارس
راز اشک(نیما)
مداحی 86
افجد
کلبه شعر
استقلال
ناگفته های دل-انتظار
طریق عشق(s-n)
ماه
آموزش ایرانیان
قالبهای وبلاگ
فیلتر شکن
http://ezba.678host.com
clipppp
فیلتر شکن3
برای وبلاگ
کتاب
اشک
هدیه ایران
kodeee java bara weblog
پرداخت قبوض آب برق تلفن و موبایل
ساحل نشین قلب تو
hakkkkkkkkkk
90
گفتمان
کانون وبلاگ نویسان
جشنواره آخرین منجی
تو بگووووووووووووووو
باشگاه سپاهان
سحر
مسابقه شبکه جام جم
کان.ن وبلاگ نویسان مذهبی
ترانه سرا
didane afrad dar yahoo
clipppppppppppppppppppppppppp
clippppppp22222222222222222
آفتاب
درسهایی از قرآن
کلیپپپپپ
کد آهنگ مداحی
بچه های قلم
نیازمندیها
بشارت رضوان
مسابقه قرآنی
بانک رفاه
بسیج صنایع و معادن
سایت عکس
کلیپ و حوادث
ღ♥ღفریاد بی صداღ♥ღ
کلیپ نواااااااااااااا
سایت نفوذ گر
antennnnnnnnn
anten2
clip mazhabi
filter shekan
mahvareeeee
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :