راه گم كردم، چه باشد گر به راه آرى مرا
رحمتى بر من كنى واندر پناه آرى مرا
مى نهد هر ساعتى بر خاطرم بارى چو كوه
خوف آن ساعت كه با روى چو كاه آرى مرا
راه باریك است و شب تاریك، پیش خود مگر
با فروغ نور آن روى چو ماه آرى مرا
رحمتى دارى كه بر ذرّات عالم تافته است
با چنان رحمت عجب گر در گناه آرى مرا
شد جهان در چشم من چون چاه تاریك از فزع
چشم آن دارم كه بر بالاى چاه آرى مرا
دفتر كردارم آن ساعت كه گویى: باز كن
از خجالت پیش خود در آه آه آرى مرا
اسب خیرم لاغر است و خنجر كردار كُند
آن نمى ارزم كه در قلب سپاه آرى مرا
لاف یكتایى زدم چندان كه زیر بار عُجب
بیم آنستم كه با پشت دوتاه آرى مرا
هر زمان از شرم تقصیرى كه كردم در عمل
همچو كشتى زآب چشم اندر شناه آرى مرا
خاطرم تیره است و تدبیرم كژ و كارم تباه
با چنین سرمایه كى در پیشگاه آرى مرا
گر حدیث من به قدر جرم من خواهى نوشت
همچو روى نامه با روى سیاه آرى مرا
بندگى گر زین نمط باشد كه كردم «اوحدى»
آه از آن ساعت كه پیش تخت شاه آرى مرا
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط mmk |
سلام دوستان
امیدوارم حال همگی خوب باشه
من تا سه روز نمیتونم بیام چون میرم چشمامو عمل کنم (عمل لیزیک)
از همه التماس دعا
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط mmk |
واى از آن دل كه درى رو به خدا باز نكرد
تا فراسوى ملك، همت پرواز نكرد
بال نگشود و خيال و سر پرواز نداشت
با شهيدان خدا زمزمه اى ساز نكرد
در حصار تن خود ماند و وجودش پوسيد
خطر عشق نكرد و سفر آغاز نكرد
ديد نجواى شب و حادثه و سوز دعا
پر به خلوتكده زمزمه ها باز نكرد
عرق شرم به پيشانى خود، هيچ نديد
خويش را با نفس لاله هم آواز نكرد
بارها شاهد خاكستر نخلى سرسبز
بود اما سفرى آن طرف راز نكرد
اى صدافسوس كه اين فرصت بشكوه گذشت
مى توانست ولى حيف كه اعجاز نكرد
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط mmk |
عمری به انتظار نشستم نیامدی
چشم از همه بغیر تو بستم نیامدی
ای مایه امید بشر، حضرت کرم
از هرکسی بجز تو گسستم نیامدی
ای خضر راه گمشدگان در مسیر عشق
چشم انتظار هرچه نشستم نیامدی
ای سرو سرفراز گلستان زندگی
دیدی مگر حقیرم و پستم نیامدی
گفتی دل شکسته بود جای من فقط
این دل به خاطر تو شکستم نیامدی
عمری در آرزوی تو آخر شد و هنوز
در آرزوی روی تو هستم نیامدی
مست گناه، مرد حقیقت نمی شود
دیدی همیشه غافل و مستم نیامدی
زندان تن کلید ندارد بغیر مرگ
چون از رگ حیات نرستم نیامدی
+ نوشته شده در شنبه 1387/09/23ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط mmk |
يك شب كه عشقت باز از دل در گذر شد نام ترا بردم پياپى تا سحر شد تا صبحدم آنشب بيادت گريه كردم هر قطره اشكم در پى تو در سفرشد قابل نبودم تا جمالت را ببينم اما قسم بر تو كه شوقم بيشتر شد شد علت دورى من ازتو عيوبم دل مبتلا هر روز بر عيب دگر شد هر بار آهم شد مؤثر بر دل تو كار بدى كردم كه آهم بى اثر شد خود واقفم يارى ز من بدتر ندارى دست ولايت از سر من بر ندارى زاده شدم تا با غم خوبان بميرم زشتم، به پايت، خوبتر از جان بميرم خواهم به محرابم به هنگام نمازم يا در تلاوت كردن قرآن بميرم من دوست دارم در ميان شورِ ياران با ذكرنامت در صفِ خوبان بميرم آلوده باشد ديدهام اما مدد كن در موقع جان دادنم گريان بميرم سلطان عشق آيد به بالينم بگويد خوش آمدى، با ديدنش عطشان بميرم من دوست دارم مرگ را با ديدن تو هر غصه را با لحظهاى خنديدن تو من دوست دارم تا حضورت را ببينم مستى ايام ظهورت را ببينم اى عابر پس كوچههاى دل كجايى؟ خواهم متانت در عبورت را ببينم عالم اگر ظلمت شود باكى ندارم اى فاطمى سيرت چو نورت را ببينم من دوست دارم در شعاع نورِ پاكت سر خوردگى خصم كورت را ببينم منّت كش عالم نگردم لحظهاى من در خانه دل گر حضورت را ببينم اى حاضر و ناظر به اعمالم، كجايى؟ گريه مكن ديگر به افعالم، كجايى؟ اى گمشده در كوچههاى غفلت دل اى گوهر نشناخته در حيرت دل ما مشرك عشقيم، كرديمت فراموش از ياد برديمت زِ فرطِ غفلتِ دل اى سفره دار آفرينش بىنگاهت شد رزق ما محدود، رفته بركت دل حاصل ندارد بى تو عمر نوح كردن نسيان تو اى بهترين،شد آفت دل ما را براى انتظارت آفريدند ممزوج شد با انتظارت فطرت دل جانا به راه عشق تو، ايمان ببازيم يادى ز ماكن تا بيادت جان ببازيم اى آيهها صبح و مساء در انتظارت قرآن، مناجات و دعا در انتظارت خلق خدا چشم انتظارانِ ظهورت تنها نه خلقى كه خدا در انتظارت دست خدا، ديگر به در از آستين شو اى ذوالفقار مرتضى در انتظارت اى ذرههاى آفرينش بى قرارت مروه، صفا، زمزم، منا در انتظارت كو پرچم هل من معين آل زهرا؟ اى سرزمين كربلا در انتظارت اى يوسف كنعانى زهرا كجايى؟ موعود كعبه، منجى دلها كجايى؟ اى شارع احكام دين برگرد برگرد اى رشته حبل المتين برگرد برگرد درياب گمراهان درعصيان فنا را اى رهنماى متقين برگرد برگرد گلشن، كوير غفلت از ياد تو گردد اى لاله صحرا نشين برگرد برگرد آيد به گوش از كربلا شبهاى جمعه آواى بانوى حزين برگرد برگرد ذكر شهيد كربلا اين بود وقتى افتاد از زين بر زمين برگرد برگرد برگرد تا خون شهيدان زنده گردد برگرد تاشيعه به دوران زنده گردد گويند مىآيى ولى مُرديم، بازآ در شام هجران تو افسرديم، بازآ بى تو صفا از زندگىها رخت بسته از دل طراوت رفت، پژمرديم، بازآ عشق على و شيعهگى جرم است، آرى ارثِ غريبى از على برديم بازآ طعنهكِش ايام هجران تو گشتيم ما خونِ دل در خونِ دل خورديم،بازآ بشنو تمناى دل بيچارگان را گرچه تو را صد بار آزرديم، بازآ ما مجرميم اما تو خوب و باگذشتى ديدى بدى از ما فزون اما گذشتى نور خدايى تو، به بدخواه تو لعنت بدرالدجايى تو، به بدخواه تو لعنت سر تا قدم تصوير قرآن خدايى شمس الضحايى تو، به بدخواه تو لعنت هر جا كه هستى، جانِ ما، جانت سلامت اصل بقايى تو، به بدخواه تو لعنت بين قنوتت يك دعا بهر گدا كن روح دعايى تو، به بدخواه تو لعنت بر سرزمين قلب عشاق حسينى فرمانروايى تو، به بدخواه تو لعنت اصل ولايت در وجودت منجلى شد لعنت به هركس منكر آل على شد بگذار تا چشم انتظار تو بمانم بگذار من هم بى قرار تو بمانم كيشَم مكن از بام خود، بگذار منهم گردم پرستو، همجوار تو بمانم جان را به كف بنهاده و سوى تو آيم اذنم بده تا جاننثارِتو بمانم جانم سپر گردد تو را در هر بلايى گردم فدايى، پاى كار تو بمانم ننگت نباشم، گُل شوم بر سينه تو تا زندهام در انتظار تو بمانم ازحق بخواهم تا مرا پاكم نمايى در كربلا با دستِ خود خاكم نمايى
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/22ساعت 7:33 قبل از ظهر توسط mmk |
يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش بر شاه اوليا، على مرتضى ببخش يا رب گناه من بود از كوه ها فزون جرم مرا به فاطمه، خيرالنسا ببخش هر كار كرده ام، همه بد بوده و غلط يا رب مرا تو بر حسن مجتبى ببخش يا رب اگر كه جود و سخايى نكرده ام ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش يا رب مرا به رحمت بى منتها ببخش يعنى به ساحت حرم كبريا ببخش يا رب گناهكار و ذليل و محقّرم عصيان من به شوكت عزّوعلا ببخش يا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم جرم گذشته عفو كن و ماجرا ببخش يا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم يعنى به نور صفوت اهل صفا ببخش يا رب تو را به نور جمالت دهم قسم كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش يا رب به نور ظلمت خاصان درگهت اين بنده را به ختم همه انبيا ببخش يا رب از اين معاصى بسيار بى شمار مستوجب عقوبتم; امّا مرا ببخش
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/22ساعت 6:18 قبل از ظهر توسط mmk |
يا رب! گناه اهل جهان را به ما ببخش ما را سپس به رحمت بى منتها ببخش هرچند ما نه ايم سزاوار رحمتت ما را بدان چه نيست سزاوار ما ببخش گفتى كه مستجاب كنم گر دعا كنى توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش بگذر از آن گناه كه سدّ ره دعاست هم بر دعاى ما اثرى برملا ببخش قصد از دعا، اجابت امر است، ورنه من خود كيستم كه با تو بگويم خطا ببخش ما را شبى به باغ پر از نرگس فلك يعنى: بدين كواكب نرگس نما، ببخش تا بشكفد به گلشن دل ها گل اميد ما را به فيض لطف نسيم صبا ببخش ما را اميد عفو تو مغرور كرد و بس گر شد خطا، بدين سخن بى ريا ببخش اين اولين گذشت تو نبود ز جرم ما بخشيده اى چنان كه به ما بارها ببخش تا همچو ديگران به نوايى مگر رسيم ما را به سوز سينه هر بينوا ببخش دل هاى ما كه تيره شد از زنگ معصيت يا رب! به نور معرفت خود، صفا ببخش دور ار ز كاروان سعادت فتاده ايم ما را به رهروان طريق وفا ببخش آلوده از نخست نبوديم كامديم ما را به حسن سابقه، روز جزا ببخش اشك ندامتى نفشانديم اگر ز چشم ما را به چارده گهر پربها ببخش روزى كه هر كسى به شفيعى برد پناه ما را به آبروى شه انبيا ببخش گر از خواص امّت مرحومه نيستيم ما را به لطف عام شه اوليا ببخش ما را ز اهل بيت ولايت اميدهاست تقصير ما به حرمت خيرالنسا ببخش گيرم به ما معاويه نفس، چيره شد ما را به رأفت حسن مجتبى ببخش تا بر حسين عقل سليم اقتدا كنيم عصيان ما به خامس آل عبا ببخش از شيخ و شاب چون همه بيمار غفلتيم در سايه امام چهارم، شفا ببخش در راه علم و معرفت از ما قصور شد ما را به علم باقر احمدسخا ببخش تا جز طريق صدق و صفا راه نسپريم ما را به زهد صادق حيدرعطا ببخش زين تنگناى محبس تن تا برون رويم ما را به حلم موسى جعفر، بيا ببخش از قربت ار به غربت دنيا فتاده ايم عصيان ما به ساحت قدس رضا ببخش ما را به آبروى جواد آن سپهر جود يعنى تقى به علم و عمل مُرْتَقى ببخش يا رب، به سيّدالنقبا شاه دين، نقى ما را به راه دين، نظر كيميا ببخش هرچند رحمت تو فزون تر ز جرم ماست ما را به حق عسكرى ذوالعطا، ببخش عمرى ز ما اگرچه نديدى به جز خطا يا ذاالكرم به مهدى صاحب لوا ببخش ما را بدان دقيقه كه گلگون بِراق عشق بى مصطفى شد از ستم اشقيا ببخش بر آن دمى كه دلدل ميدان پردلى بى مرتضى شد از ره جور و جفا ببخش يا رب، بدان دقيقه كه عنقاى قاف عشق رو كرد در حريم شه كربلا ببخش يعنى كه ذوالجناح فلك سير شاه دين بى شاه شد به سوى حرم برملا ببخش يا رب، بدان دقيقه و ساعت كه اهل بيت واقف شدند زان خبر غم فزا ببخش
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/21ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط mmk |
روزی به این نتیجه رسیدم که مرده ام از کوچک و بزرگ شنیدم که مرده ام جاخوردم ، آنچنان که دلم ذره ذره شد با ترس و لرز نعره کشیدم که مرده ام یک اتفاق خوب بود که منجر به مرگ شد بعد از وقوع حادثه دیدم که مرده ام مـَردم سیاه بر تنشان کرده اند و من فهمیدم از لباس سفیدم که مرده ام یک عده گفته اند که تو خواب دیده ای با این حساب فرض کنیدم که مرده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط mmk |
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمائید که تا خفته نماند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابد الدهر بماند
آنکس که بداند و بداند که بداند
او گوی سعادت ز همه کس برباید
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط mmk |
صداى كيست چنين دلپذير مىآيد؟ كدام چشمه به اين گرمسير مىآيد؟ صداى كيست كه اين گونه روشن و گير است ؟ كه بود و كيست كه از اين مسير مىآيد؟ چه گفته است مگر جبرئيل با احمد؟ صداى كاتب و كلك دبير مىآيد خبر، به روشنى روز در فضا پيچيد خبر دهيد: كسى دستگير مىآيد! كسى بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست به دستگيرى طفل صغير مىآيد على به جاى محمد به انتخاب خدا خبر دهيد: بشيرى نذير مىآيد! كسى به سختى سوهان به سختى صخره كسى به نرمى موج حرير مىآيد كسى كه مثل كسى نيست، مثل او تنهاست كسى شبيه خودش بى نظير مىآيد خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت خبر دهيد به ياران: غدير مىآيد به سالكان طريق شرافت و شمشير خبر دهيد كه از راه، پير مىآيد خبر دهيد به ياران: دوباره از بيشه صداى روشن يك شرزه شير مىآيد خم غدير به دوش از كرانهها، مردى به آبيارى خاك كوير مىآيد كسى دوباره به پاى يتيم مىسوزد كسى دوباره سراغ فقير مىآيد كسى حماسهتر از اين حماسههاى سبك كسى كه مرگ به چشمش حقير مىآيد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت 6:49 بعد از ظهر توسط mmk |