تبليغاتX
یادی از آفتاب

یادی از آفتاب

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل ---- اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل

 

 دوست دارم گریه را ازسرکنم

 این غروب جاودان  باور کنم

 دوست دارم جان سپاردخنده برلبهای من

 برود نور امید این ماه از همه شبهای من

دوست دارم حبس گردد نفسم درسینه

دم آخر بشکند  این غم  دیرینه

کاسه ی صبر من میشکند میریزد

اشک بر گونه ی من میمیرد

خط به خط تک تک این شعر ترم

میزند دست عزایش به سرم

دل من پر شده از زخم زبان

بر رخم جاریست هردم باران

ساده تر گویم دل من سیر شده

از غم و غصه دلم پیر شده

می کنندم نظری بر رخم  و میپرسند

اوچه غم دارد رخی شاد ودلی هم خرسند

و نمی بینندم که غم تلخ جهان

پیله کرده  به دل  بی سامان

دوست دارم بروم دور از این جمع پریشان بشوم

ازهمه رنگ وریا ونیرنگ باری امروزگریزان بشوم

دوست دارم قدمی بگذارم زیر باران پراکنده ی شهر

و ز سر گیرم  اشک  از غم  آکنده ی  شهر

دوست دارم به دل سنگ کویر در امان باشم من

با همه شعر ترم خاک شوم  بی نشان  باشم من

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/07/30ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط mmk |


 

آخر از هجر تو دل را پر شرر  خواهیم کرد

                        عالمی  را  زین  غم  سخت  خبر  خواهیم  کرد

   تا  به  دامانت   نشیند   زین   غبار   زندگی

                        خاک عالم را به گریه خیس  و تر خواهیم  کرد

   گر بخواهی جان ما  تا یک نظر  بر ما  کنی

                        در ره  یک دیده ات هم  ترک سر خواهیم  کرد

   گر  نباشد  لابه هایم    در  تو  تاثیری  کنون

                        اهل  عالم  را  ز گریه  خون جگر خواهیم کرد

   ( یا ز آه نیمه شب   یا  از دعا   یا  از نگاه )

                        آخرم   در   قلب   تنگ   تو   اثر  خواهیم  کرد

   مدد از زاری  بخواهیم  تا  به رحم  آید دلت

                        ور به  بی رحمی  زنی  فکر دگر  خواهیم کرد

   با  نگاه  نازنینت   این  جهان  را   یک  شبه

                        از  دو  زلف  طره ات  آشفته  تر  خواهیم  کرد

   شب  به  یادت  با خدا  راز و نیازی  داشتیم

                        تاخبر گیریم از تو مدد ازمرغ سحرخواهیم کرد

   از سر  کویت  بگیرند  عاشقان  وامی  و  ما

                        بهر  امیدی   به  کوی   تو   سفر  خواهیم  کرد

   محنتت  گر سر  نیاید  بار  سنگینیست  وای

                        چون به هجرت عاقبت خاکی به سرخواهیم کرد

   رحم میکردی به مسکینان چه شد برما رسید

                        ما  که  مسکینانه تر  از  تو  گذر  خواهیم  کرد

   بی نشان تر می شوم شاید نشانم داد عشق

                        برسرراه تو ای مه شام دل را سحرخواهیم کرد

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/29ساعت 6:27 قبل از ظهر توسط mmk |


 

دلبرا‚ دست امید من و دامان شما

سر ما و قدم سرو خرامان شما

خاك راه تو و مژگان من ار بگذارد

ناوك غمزه و یا خنجر مژگان شما

شمع آه من و رخساره چون لا‌له تو

چشم گریان من و غنچه خندان شما

لب لعل نمكین تو مكیدن حظّی است

كه نه طالع شودم یار نه احسان شما

رویم از نرگس بیمار تو چون لیمو زرد

به نگردد مگر از سیب زنخدان شما

نه در این دایره سرگشته منم چون پرگار

چرخ سرگشته چو گویی است به چوگان شما

درد عشق تو نگارا نپذیرد درمان

تا شوم از سر اخلا‌ص به قربان شما

خضر را چشمه حیوان رود از یاد اگر

رَسَدش رَشحه‌ای از چشمه حیوان شما

عرش بلقیس نه شایسته فرش ره توست

آصف‌ اندر صف اطفال دبستان شما

نبود ملك سلیمان همه با آن عظمت

موری اندر نظر همت سلمان شما

جلوه دید كلیم‌اللّه از آن دید جمال

نغمه‌ای بود انا اللّه ز بیابان شما

طائر سدره‌نشین را نرسد مرغ خیال

به حریم حرم شامخ الا‌ركان شما

قاب قوسین كه آخر قدم معرفت است

اولین مرحله رفرف جولا‌ن شما

فیض روح‌القدس از مجلس انس تو و بس

نفحه صور صفیری است ز دربان شما

گرچه خود قاسم‌الا‌رزاق بود میكائیل

نیست در رتبه مگر ریزه‌خور خوان شما

لوح نفس از قلم عقل نمی‌گردد نقش

تا نباشد نفس منشی دیوان شما

هرچه در دفتر ملك است و كتاب ملكوت

قلم صنع رقم كرده به عنوان شما

شده تا شام ابد دامن آفاق چو روز

زده تا صبح ازل سر ز گریبان شما

چیست تورات ز فرقان شما رمزی و بس

یك اشارت بود انجیل ز قرآن شما

هست هر سوره به تحقیق ز قرآن حكیم

آیه‌ محكمه‌ای در صفت شان شما

آستان تو بود مركز سلطان هما

قاف عنقای قدم شرفه ایوان شما

مهر با شاهد بزم تو برابر نشود

مه فروزان بود از شمع شبستان شما

خسروا گر به مدیح تو سخن شیرین است

لیكن افسوس نه زیبنده و شایان شما

ای كه در مكمن غیبی و حجاب ازلی

آه از حسرت روی مه تابان شما

بكن ای شاهد ما جلوه‌ای از بزم وصال

چند چون شمع بسوزیم ز هجران شما

مسند مصرِ حقیقت ز تو تا چند تهی

ای دوصد یوسفِ صدّیق به قربان شما

مفتقر را نه عجب گر بنمایی تحسین

منم امروز در این مرحله حسّان شما

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/25ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط mmk |


 

با هم میشه مثل ماه درخشید

میشه به زمین ستاره بخشید

با هم میشه تو روزای ابری

از گم شدن خورشید نترسید

با هم میشه آفتاب رو صدا کرد

خاک رو معتبر مثل طلا کرد

با هم میشه سنگ بی صدا رو

با ناز ترانه آشنا کرد

با هم پشت ما کوهه

نمی ترسیم، نمی افتیم، نمی بازیم

این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم

بتازه غصه تا میخواد بتازه

نسازه روزگار با ما نسازه

شب و روز طعنهء دشمن دوباره

بباره از در و دیوار بباره

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط mmk |


 

علم یابد زیب از فقر، ای پسر

نی ز باغ و راغ و اسب و گاو و خر

مولوی را، هست دایم این گمان

کان بیابد زیب ز اسباب جهان

نقص علم است، ای جناب مولوی

حشمت و مال و منال دنیوی

قاقم و خز چند پوشی چون شهان؟

مرغ و ماهی، چند سازی زیب خوان؟

خود بده انصاف، ای صاحب کمال

کی شود اینها میسر از حلال؟

ای عَلم افراشته، در راه دین

از چه شد مأکول و ملبوست چنین؟

چند مال شبهه‌ناک آری به کف؟

تا که باشی نرم‌پوش و خوش علف

عاقبت سازد تو را، از دین بری

این خودآرایی و این تن‌پروری

لقمه کید از طریق مشتبه

خاک خور خاک و بر آن دندان منه

کان تو را در راه دین مغبون کند

نور عرفان از دلت بیرون کند

لقمه‌ی نانی که باشد شبهه‌ناک

در حریم کعبه، ابراهیم پاک

گر، به دست خود فشاندی تخم آن

ور به گاو چرخ کردی شخم آن

ور، مه نو در حصادش داس کرد

ور به سنگ کعبه‌اش، دست آس کرد

ور به آب زمزمش کردی عجین

مریم آیین پیکری از حور عین

ور بخواندی بر خمیرش بی‌عدد

فاتحه، با قل هو الله احد

ور بود از شاخ طوبی آتشش

ور شدی روح‌الامین هیزم کشش

ور تو بر خوانی هزاران بسمله

بر سر آن لقمه‌ی پر ولوله

عاقبت، خاصیتش ظاهر شود

نفس از آن لقمه تو را قاهر شود

در ره طاعت، تو را بی‌جان کند

خانه‌ی دین تو را ویران کند

درد دینت گر بود، ای مرد راه!

چاره‌ی خود کن، که دینت شد تباه

از هوس بگذر! رها کن کش و فش

پا ز دامان قناعت، در مکش

گر نباشد جامه‌ی اطلس تو را

کهنه دلقی، ساتر تن، بس تو را

ور مزعفر نبودت با قند و مشک

خوش بود دوغ و پیاز و نان خشک

ور نباشد مشربه از زر ناب

با کف خود می‌توانی خورد آب

ور نباشد مرکب زرین لگام

می‌توانی زد به پای خویش گام

ور نباشد دور باش از پیش و پس

دور باش نفرت خلق، از تو بس

ور نباشد خانه‌های زرنگار

می‌توان بردن به سر در کنج غار

ور نباشد فرش ابریشم طراز

با حصیر کهنه‌ی مسجد بساز

ور نباشد شانه‌ای از بهر ریش

شانه بتوان کرد با انگشت خویش

هرچه بینی در جهان دارد عوض

در عوض گردد تو را حاصل، غرض

بی‌عوض، دانی چه باشد در جهان؟

عمر باشد، عمر، قدر آن بدان

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/07/23ساعت 0:17 قبل از ظهر توسط mmk |


 

 

همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابر، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/07/22ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط mmk |


 

بیا خط بزن واژه انتظار رو از این قرن خسته


که دستهای دنیا ، دخیل تمنا به پای تو بسته


بیا حاجت جاده ها رو روا کن که آروم بگیرن

 
ببین راهها قرنهاست بی تو بیراهه میرن

 
ببین فصل دنیا شده بی رمق ، عین پاییز

 
جهان بی تو درگیر یک سرنوشت غم انگیز


ببین کوچه ها بی تو یک گوشه کز کردن انگار

 
بیا تکسوار همیشه ، سقوط زمین رو نگهدار


بیا ، بیا بیا تکسوار رهایی بیا


بیا ، بیا بیا تکسوار رهایی بیا


زمین پُر شه از تو ، پُر از روح پُر شور آواز


قفس بشکنه ، آسمون پُر شه از حس پرواز

 
تو سر می رسی با یه شمشیر از جنس خورشید


که نورش بتابه به قلب جهان گرم و جاوید

 
همه شهرها برق چشماتو آذین ببندند


تو داری می آیی ، روی اسبها همه زین ببندند


و دنیا تو آغوش گرم تو آروم بگیره


عدالت رها شه ، نبینه تو ظلمت اسیره


بیا ، بیا بیا تکسوار رهایی بیا

 
بیا ، بیا بیا تکسوار رهایی بیا


عزیز جمعه های دور، عزیز نور و انتظار


به جاده ها بزن بیا ، به ابرها بزن ببار


ببار تا طراوتت ، بشور از جهان غبار


خزون کهنه زمین ، دوباره باز بشه بهار


بیا که نور بودنت ، بتابه مثل آفتاب


همیشه جهان تویی ، همیشه بر جهان بتاب


بیا، بیا بیا تکسوار رهایی بیا


بیا، بیا بیا تکسوار رهایی بیا

 


 

+ نوشته شده در شنبه 1387/07/20ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط mmk |


 

فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت 

 دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت

 شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ

زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت

  آن طفل که چو پیر ازین قافله درماند

 وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت

از پیش و پس قافله ی عمر میدنیش

گه پیشروی پی شد و گه باز پسی رفت

 ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم

 دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت

 رفتی و فراموش شدی از دل دنیا

 چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت

رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد

  بیدادگری آمد و فریادرسی رفت

 این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی ست

دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت 7:37 بعد از ظهر توسط mmk |


 

 

کاش امشبم آن شمع طرب می آمد

 

وین روز مفارقت به شب می آمد

 

 آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست

 

ای کاش که جان ما به لب می آمد

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط mmk |


 

                           این بار تیر مرگ به افسونت ایستاد 

وقتی که چشم های تو،‌ فرمان ایست داد

 بوی کدام برگ غنیمت شنیده بود

 این باد فتنه دست به غارت که می گشاد

شیرازه ی امید، ‌که از هم گسسته شد

 یک برگ نیمسوز به دست من اوفتاد

 نامت سیاه مشق ورقپاره ی من است

 هم رو سفید دفتر سودا از این سواد

 تا کی هوای من به سرت افتد و مرا

 با جامه های کاغذی ام آوری به یاد

 در بی نهایت است که شاید به هم رسند

 یکروز این دو خط موازی در امتداد

 تا خویش را دوباره ببینم هر آینه

 چشم تو باد و آینه ی دیگرم مباد

 بر جای جای دشنه ی او بوسه می دهم

 هیچم اگر چه عشق جز این زخم ها نداد

 غمگین در آستانه ی کولاک مانده ام

 تا کی بدل به نعره شود مویه های باد

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/07/19ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط mmk |


خدايا! روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، توبه من آرامش بده
خسته ‏ام، دل‏شكسته‏ام، احساس می کنم آن بنده ای نبودم که توانسته باشم رسالت بندگی خودرا انجام دهم
احساس خوبی ندارم زمان گذشته ومن هنوز دروادی اولم
الهی! می بینی و می دانی و برآوردن می توانی.
الهی! عمر برباد کردم و بر تن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی! با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم، در زندان محنتم، بسته ی مشیتم.
09133369961


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

جواب مسابقات
دوربین
در مورد عکاسی2
عکاس -سلیمی
در مورد عکاسی
دید افزار(دوربین)
فوتو بلاگ
کتاب2
کتاب
ذن عکاسی-جواد منتظری
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

88/08/01 - 88/08/30

88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/04/01 - 86/04/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31
85/01/01 - 85/01/31
84/12/01 - 84/12/29


Links

راسخون
مسابقه آفتاب حسن
قالب مذهبی
90
سایت یاری
abere piyade
آلاچیق
مسابقه بهترین وبلاگ
ساحل نشین اشک
نسیم قدس
قالبهای وبلاگ جدید جدید
حضرت عبد العزیم
محیط زیست
فرزند کویر
پخش زنده حرم امام حسین علیه السلام
گلهای یورو 2008
اندیشه الهی
دلتنگ کربلا
مذهبی
ورود با کفشهای سیاه ممنوع
کد آهنگ 3
آشیانی از حریر
وبلاگ ادبی
من و دل
اصفهان
پیش بینی لیگ
تصاویر هولناک
نسیم کویر
kode ahangggggggg
تسنیم
درسهایی از قرآن
کد جاوا
مجلس8
سوالات ریاضی
بوشهر
همه چیز
مطالب جالب
برترین کلیپ ها و قالب
قالب وبلاگ جدید
کد آهنگ,قالب وبلاگ
مذهبی
مذهبی2
مسایقه غدیر
ایران تراک
بیمه ایران
دام آوران
قالب وبلاگ2
جن
یا حسین(ع)
تلاوت
راهیان نور
سایت زبو
میلیونر
فلیکر
نسیم رضوان
پارس
راز اشک(نیما)
مداحی 86
افجد
کلبه شعر
استقلال
ناگفته های دل-انتظار
طریق عشق(s-n)
ماه
آموزش ایرانیان
قالبهای وبلاگ
فیلتر شکن
http://ezba.678host.com
clipppp
فیلتر شکن3
برای وبلاگ
کتاب
اشک
هدیه ایران
kodeee java bara weblog
پرداخت قبوض آب برق تلفن و موبایل
ساحل نشین قلب تو
hakkkkkkkkkk
90
گفتمان
کانون وبلاگ نویسان
جشنواره آخرین منجی
تو بگووووووووووووووو
باشگاه سپاهان
سحر
مسابقه شبکه جام جم
کان.ن وبلاگ نویسان مذهبی
ترانه سرا
didane afrad dar yahoo
clipppppppppppppppppppppppppp
clippppppp22222222222222222
آفتاب
درسهایی از قرآن
کلیپپپپپ
کد آهنگ مداحی
بچه های قلم
نیازمندیها
بشارت رضوان
مسابقه قرآنی
بانک رفاه
بسیج صنایع و معادن
سایت عکس
کلیپ و حوادث
ღ♥ღفریاد بی صداღ♥ღ
کلیپ نواااااااااااااا
سایت نفوذ گر
antennnnnnnnn
anten2
clip mazhabi
filter shekan
mahvareeeee
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :