گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ... .................با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ... ..............تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ..................... عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ................ راه عشق و عاشقي و مستي ونجوا کشيد گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش ..................... عکس حيدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشيد گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن .................... در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش ................... فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم .................... گريه کردآهي کشيد وزينب کبري(س) کشيد گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق .................... عکس مهدي(عج) راکشيد و به چه بس زيبا کشيد گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين(ع) ........... گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/30ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط mmk |
خدايا شكايت دارم؛ از دشمني اين نفس كه مرا گمراه مي كند و به معصيتهاي تو بسيار حريص است خدايا شكايت دارم؛ از اين شيطان كه مرا به سوي كارهاي باطل مي كشاند و بين من و طاعت تو و رسيدن به قربت جدايي مي افكند خدايا شكايت دارم؛ از اين قلب قسي از اين چشمي كه از ترس تو اشك نمي ريزد خدايا تمنا مي كنم كه جز با احسان وكرمت با من برخورد نكني اي مهربانترين مهربانان مضموني از مناجاة الشاكين از مناجات خمس عشر
+ نوشته شده در جمعه 1386/10/28ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط mmk |
عاقبت مدفن ما دشت بلا خواهد شد قبله سوم ما كرب و بلا خواهد شد برف سهل است،اگر سنگ ببارد هرشب مجلس گرم عزاي تو بپا خواهدشد
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/27ساعت 2:42 قبل از ظهر توسط mmk |
در اين صحراي طوفاني به اين دلهاي بحراني چه سودايي است اي ياران كه شد هر چهره قرآني$ زهر سو شوِ ميبارد هر عاشق عالمي دارد كه فردا ميشود كشته به راه عشق سبحاني# كنون اتمام حجت شد مرا ايام غربت شد پس از اين قسمت ما را خداوندا تو ميداني# در اين غربت خدا جوييد ره پيغمبران پوييد چنين با يكدگر گوييد مناجاتي است عرفاني# خداي عالي اعلي به عشق لشگري والا نه در اين وادي غربت، به جنت داده مهماني# پس از اين نيزه و تير است پذيرايي به شمشيراست در اين مهماني خونين بود اين ميزبان جاني# امان از كربلا فردا در اين دشت بلا فردا گل دامان پيغمبر شود پرپر به آساني# به عاشورا قسم امشب، بود شام غم زينب ولي صبح ظفر او را بود در راه طولاني# پي گندم بني آدم كُشند آزاده عالم كِشند بر نيزه قرآن را فروشند دين به آساني# بياييد اي همه ياران، كنارم اي سبكبالان علي، قاسم، ابوفاضل، همه ياران ميداني# حبيبم كو، زهيرم كو، غلامم كو، بريرم كو بگيريم حلقة ذكري به ياد مسلم و هاني# رقيه، فاطمه، نجمه، سكينه، زينب و كلثوم ربابم را كنيد ياري، كند گهواره جنباني# انيس كودكان گرديد، به دور بانوان گرديد كه فردا ميزند سيلي عدو با دست طوفاني# بسوزد خيمهها فردا، دهد حق خونبها فردا كه خون عشق ميريزد به خنجرهاي عرياني# تن ذريه زهرا شود فردا در اين صحرا همه پامال مركبها، چه شد رسم مسلماني# عدو حق را رها كرده، كه با ابليس تا كرده برد فرمان ز استكبار، كند رفتار شيطاني# به مظلومان وفا شد نه، ز ظلم و كين ابا شد نه بريزد اشك و خون با هم ز چشم و سينه باراني#
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/27ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط mmk |
نیامدم به سراغت,مرا مگر تو ببخشی گلایه های دلم را به یک نظر تو ببخشی| نشسته ام سر راهت چه می شود به نگاهی غریب خاطره ها را در این سفر تو ببخشی| مگو نجیب زمانه,ز چشم ما گله داری مگر نه وعده نمودی که بیشتر تو ببخشی؟!| شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی| شکو فه های غزل را به پیش پای تو ریزم به یک نگاه صمیمی مرا اگر تو ببخشی!|
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/23ساعت 11:3 بعد از ظهر توسط mmk |
روز و شب گر به حسین بن علی گریه کنی شرط اول که دهد سود نماز است نماز
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/23ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط mmk |
بي تو يك لحظه نخواهم همة دنيا را با تو آسوده كنم طي، سفر عقبي را لحظاتي كه به زير علمت سينه زدم حس نمودم به خدا مرحمت زهرا را كاش امروز بيايد گل نرگس ز سفر تا كه زيبا بكند با فرج عاشورا را همه اميد من اين است بنام زينب راضي از خويش كنم قلب تو اي مولا را شادي هر دو جهانم به خدا از غم توست غم تو ميبرد از دل همة غمها را
+ نوشته شده در جمعه 1386/10/21ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط mmk |
خوبان همه قطره اند ودریاست حسین مردم همه بنده اند ومولاست حسین ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش از بس که کرم دارد وآقاست حسین
+ نوشته شده در جمعه 1386/10/21ساعت 7:12 قبل از ظهر توسط mmk |
باز محرم رسيد، دلم چه ماتمزده کسي ميان اين دل، خيمه ماتم زده باز محرم رسيد، شدم چه حيران و مست از اين همه عاشقي، دوباره ام مست مست باز محرم رسيد، ميکده ها وا شدند تمام عاشقانت، واله و شيدا شدند باز محرم رسيد، اين من و گريه هايم رفع عطش مي کند، فرات اشک هايم باز محرم رسيد، شهر سيه پوش توست دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست باز محرم رسيد، مدرسه عشق باز کلاس درس زينب، کار نموده آغاز باز محرم رسيد، وعده گه بيدلان فصل جنون و مستي، صاحبِ صاحبدلان باز محرم رسيد، تا سحر آواره ام ميان ميخانه ها، مستم و ديوانه ام باز محرم رسيد، عاشقي سوداگريست گرمي بازار عشق، شور دل زينبيست
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/17ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط mmk |
ما را نظری به غیر الله مباد بر درگه عشق غیر از این راه مباد هر چند که دست ما به جز آه مباد از دامن اهلبیت کوتاه مباد امروز بشارتی عظیمم دادند راهی به صراط مستقیمم دادند وقتی که موذن به نمازم می خواند سجاده ای از جنس نسیمم دادند زان روز که تو اهل نمازم کردی در وادی سجده سرفرازم کردی تا بر قدمت روی نیاز آوردم از منت خلق بی نیازم کردی یک قوم پر از سوز و گدازت خواندند قومی ز نیاز بی نیازت خواندند قوم دگری بریده از راه حجاز ای روح نماز , بی نمازت خواندند
+ نوشته شده در جمعه 1386/10/14ساعت 9:20 قبل از ظهر توسط mmk |