چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشكها به سينه ها رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نيامدي
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/06/08ساعت 6:9 قبل از ظهر توسط mmk |