یا صاحب الزمان پس کی میایی
این نامردا با حرم بابات چیکار کردن
آقا جون تسلیت میگم
اقا دیگه بیا
بسمونه
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط mmk |
كوچه ها پر زحرامي و عوام الناس بود
چشم حيدر پرز اشك و دل پر از احساس بود
اي كه بستي ره به زهرا در ميان كوچه ها
گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/03/23ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط mmk |
شهادت حضرت زهرای مرضیه (س)بر همگان تسلیت باد
سینـه ای کـز معـرفت گنجینـه اسـرار بــود
کــی ســـزاوار فشــار آن در و دیــوار بــــود
طـور سینای تجلـی مشعـلی از نــور بـود
سینه سینای عصمت مشتعـل از نـار بود
آن کـه کردی مـاه تابان پیش او پهلو تهـی
از کجـــا پهلــــوی او را تــــاب آن آزار بــــود
نالـه بانـــو زد انـــدر خرمـن هستـی شـرر
گویی اندر طور غم چون نخل آتش بار بود
+ نوشته شده در جمعه 1386/03/18ساعت 8:16 قبل از ظهر توسط mmk |
ای معبود بی همتا از صمیم قلب دوستت دارم واز تو ممنون که توفیق زیارت نجف و کربلا را به این بنده سراپا تقصیر عطا کردی معبود من عاجزانه از تو درخواست میکنم که این توفیق را به همه عاشقان و شیعیان نیز عطا بفرما سلام خوبین واقعا جا همتون خالی بود هنوز باور نمیکنم که قبور مطهر حضرت علی (ع) امام حسین(ع)و ابوالفضل العباس رو زیارت کرده باشم خدای بی همتا از تو ممنوونم آسمان، اين شبها كه ميرسد، عجيب بيقراري ميكند و زمين، داغ دلش تازه ميشود و زخم شرمش، سر باز ميكند. مصيبت را زبان نگيرند. آورد و در هم نشكست، آن چه قبرستاني بود كه سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد و دم بر نياورد، آن چه خاكي بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علي جدا كند؟ فرو نريخت؟ به لرزه درآمد و آسمان تيره و تار شد و غبار خشم خداوند از جاي جنبيد. را دعوت به سكوت كرد. ولي دم نزدند. مويه كردند، ولي فغان نكردند. در خويش شكستند و گريستند، اما ضجه نزدند. زمين، متلاشي نگشت؟ آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟
ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هايهاي گريه كنند.
و تنها خداست كه ميتواند، تسلاي دل علي باشد.
ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گريه اختيار كند و ستارگان چه كنند، اگر سر بر شانه يكديگر نگذارند و
آن خانه نميدانم آن شب به چه قدرتي بر پاي ايستاده بود، آن مدينه چه مدينهاي بود كه چنين مصيبتي را تاب
چرا آن خانه بر جاي ماند؟ چرا مدينه ويران نشد؟ چرا آسمان در خود نپيچيد؟ چرا بغض زمين نتركيد؟ چرا عالم
گفتهاند در عاشورا وقتي زخم در جان خورشيد نشست و زمين، پيكر مبارك حسين را بر خويش قطعهقطعه ديد،
در آنجا سجاد ـ سلاماللهعليه ـ دست بر زمين كوفت و زمين را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان
آسمان و زمين هر دو، تنها در اجابت فرمان امام خويش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند،
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت، مدينه زير و زبر نشد، عمود خيمه آسمان نشكست و
مگر نه فاطمه، محور كسا بود و بقيه وابستگان او؟ پيامبر پدر او بود و علي، همسر او و حسنين فرزندان او؟ ـ
سلامالله عليهم اجمعين ـ «هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها».
مگر نه رضاي خداوند در گرو رضايت مرضيه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟ مگر نه صديقه كبري،
راز آفرينش زن بود، بهانه خلقت نسوان؟ مگر نه فاطمه شبيهترين بود به رسول خدا؟ «ما رأيت احداً كان اشبه
كلاماً و حديثاً من فاطمة برسول الله صلياللهعليهوآلهوسلم».
مگر نه فاطمه، آخرين مشايع و اولين مستقبل پيامبر بود؟ مگر نه فاطمه راستگوترين موجودات بود پس از
رسول خدا؟ مگر نه فاطمه، پاره جگر پيامبر بود و عزيز مسلم خداوند جل و علا؟ مگر نه... .
چه رازي بود در شهادت زهرا كه خانه فرو نريخت، مدينه زير و زبر نشد، عمود خيمه آسمان نشكست و زمين
متلاشي نگشت؟
آفرينش اين تحمل را از كجا آورده بود؟
كسي هست در خانه فاطمه پس از او كه شايد اين راز سر به مهر، به دستهاي او گشوده شود؛ او اسماء، محرم
اسرار فاطمه است. از او بپرسيد، شايد پاسخ بگويد.
بگويد كه: «آري حسنين سر به پاي مادر نهاده بودند و پايههاي عرش را ضجههاي خويش ميلرزاندند. زينب و
امكلثوم، كائنات را با موهاي خويش پريشان ميكردند. چروك بر پيشاني آسمان افتاده بود، زمين از درد به خود
ميپيچيد، نالههاي فرشتگان، داغ پيامبر را دوچندان ميكرد. ولي چه بود آنچه آفرينش را بر پاي نگاه
ميداشت؟
در آن شب تغسيل ماه، من ديدم كه علي در مأمن تاريكي، سر بر ديوار خانه فاطمه، سر بر محور آفرينش، سر
بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار ميگريست».
اگر در عاشورا، سجاد ـ عليهالسلام ـ مشت بر زمين كوفت و آسمان را به آرامش خواند، در آن شب، علي سر
بر ديوار كائنات، ملتقاي زمين و آسمان، محور آفرينش ميساييد و با وجود بيقرار خويش، همه را به آرامش
ميخواند.
افشاگرانهترين فرياد اعتراض تاريخ
مظلوميت آنچنان بر وجود تو سايه افكنده است كه يادت، بياراده و ناگزير، آتش بر خرمن وجود ميافكند و
خاطرهات، بغض را در گلو ميشكند.
+ نوشته شده در جمعه 1386/03/18ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط mmk |
نیمه شب بود و غمی تازه نفس؛
ره خوابم زد و ماندم بیدار.
ریخت از پرتو لرزنده شمع
سایه دسته گلی بر دیوار
همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد وغم انگیز وسیاه
گوئیا مرده سرگردان بود!
شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند!
کس نپرسید کجا رفت؛ که بود
که دمی چند درین جا گذراند!
این منم خسته درین کلبه تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه خویشم ، یارب
روح آواره من کیست؛کجاست؟
+ نوشته شده در جمعه 1386/03/04ساعت 8:27 قبل از ظهر توسط mmk |
امروز ساعت ۱ بعذ از ظهر میرم کربلا
تا یک هفته نیستم
دلم براتون تنگ میشه
من نایب الزیاره همه شما هستم
حلال کنید
+ نوشته شده در جمعه 1386/03/04ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط mmk |
خدایا هنوز باورم نمیشه زیارت امام حسین(ع) را نصیب من کرده ای
گفتم كه در اين عالم تنهاست دلم اينك
گفتي كه چه باشد غم ؟ چون هست دلت با من
گفتم كه دلت هرگز غمخوار نبود اما
گفتي كه تويي شبها زين عشق چنين ايمن
گفتم كه تو آن نوري در سايه ي ترديدم
گفتي كه شدي آخر شيداي چنين مأمن
گفتم كه چه باك از عشق ؟ اي شعله در اين خرمن
گفتي كه روا باشد در خلوت خود بودن
گفتم كه چرا با من صد جور و جفا داري ؟
گفتي كه چنين باشد حسن رخ گل ديدن
گفتم كه مرا درياب اي از همگان بهتر
گفتي كه به غم سر كن دوران خوشت با من
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط mmk |
خدايا : عقيده ام را از دست عقده ام مصون دار.
خدايا : به من قدرت تحمل عقيده مخالف را ارزاني كن .
خدايا: رشد عقلي و علمي ، مرا از فضيلت،تعصب، احساس و اشراق محروم نسازد.
خدايا: مرا همواره ، آگاه و هوشيار دار،تا قبل از شناختن درست كسي يا فكري_ مثبت يا منفي_قضاوت نكنم .
خدايا : جهل آ ميخته با خودخواهي و حسد ، مرا ، رايگان، ابزار قتاله دشمن ، براي حمله به دوست ، نسازد .
خدايا شهرت ،مني را كه :مي خواهم باشم ،قرباني مني كه : مي خواهند باشم ، نكند.
خدايا : خود خواهي را چندان در من بكش ، يا بر كش ،تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم، و از آن در رنج نباشم.
خدايا: به من تقواي ستيز بياموز ، تا در انبوه مسئوليت ، نلغزم و از تقواي برهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نبِوسم .
خدايا: به من توفيق تلاش ، در شكست ؛صبر ، در نوميدي ؛ رفتن ، بي همراه ؛ جهاد، بي سلاح ؛كار ، بي بِاداش؛فداكاري ، در سكوت ؛ دين ، بي دنيا ؛ مذهب ، بي عوام ؛عظمت ، بي نام ؛ خدمت ، بي نان ؛ ايمان ، بي ريا ؛خوبي ، بي نمود ؛گستاخي، بي خامي ؛مناعت ، بي غرور ؛عشق ، بي هوس؛
تنهايي، در انبوه جمعيت ؛ دوست داشتن ، بي آنكه دوست بداند؛ روزي كن .
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/03/03ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط mmk |