نگه دگر به سوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فربیها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو ... برو ... به سوی او مرا چه غم
تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان
بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام
به ناز روی شانه ستارگان
بر او بتاب ز آنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من ؟
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
اگر بسویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت وصال او
گذشته رفت و آن افسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال او
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30ساعت 7:41 قبل از ظهر توسط mmk |
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/25ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط mmk |
در خود خروش ها دارم، چون چاه، اگر چه خاموشم
مي جوشم از درون هر چند با هيچکس نمي جوشم
گيرم به طعنه ام خوانند: « ساز شکسته! » مي دانند،
هر چند خامشم اما، آتشفشان خاموشم
فردا به خون خورشيدم، عشق از غبار خواهم شست
امروز اگر چه زخمش را، هم با غبار مي پوشم
در پيشگاه فرمانش، دستي نهاده ام بر چشم
تا عشق حلقه اي کرده است، با شکل رنج در گوشم
اين داستان که از خون گُل بيرون دمد، خوش است، اما
خوشتر که سر برون آرد، خون از گُل سياووشم
من با طنين خود بخشي از خاطرات تاريخم
بگذار تا کند تقويم از ياد خود فراموشم
مرگ از شکوه استغنا با من چگونه برتابد؟
با من که شوکرانم را با دست خويش مي نوشم
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/11/24ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط mmk |
کسب درامد راحت و بی در دسر برای دارندگان وب خوب برای مثال بزارین چندتا مزیت مهمش رو براتون بگم . 1-نیازی به حساب ارزی ندارد چون چک را به ادرستون می فرستن 2-قابل وصول در بانک ملی و رفاه است 3-پول شما بعد از کسب درامد 90 دلار قابل در خواصت است 4-نیازی به فعالیت زیاد ندارد 5-بابت عضویت پولی نباید پرداخت کنید 6-سود زیاد چون اصل این کار بر تبلیغ است 7-قانونی بودن این سایت در ایران بر عکس گلد کوئست پس پولتون متمئن باشین در منزل تحویل داده می شود برای نمونه برای شروع 10 نفر زیرمجموعه لازم است که اگر روش ثبت نام را خوب بخونید کل زمان سبت نام 2 دیقه با سرعت 40 کیلو بایت طول میکشه ودرامد 10 نفر ماهی 1000تومان است و اگر این 10 نفر هرکدام 10 نفر را بگیرند سود شما می شود 10000 تومان و نیازی هم نیست که تعداد زیر مجموعه های شما در هر طرف برابر باشد چون اصل زیر مجموعه به تعدادشون است نه برابری تعداد پس هر کس پول دوست داره بره بقیش رو بخونه ولی لازم به ذکر است که از هر کامپیوتر فقط یک بار میشه سبت نام کرد که اگر دوبار سبت نام کنید اکونت شما باطل میشود و جز این کار اصلی شما جز زیر مجموعه گرفتن این است که با هر بار اتصال به اینترنت یک برنامه 600 کیلویی که دانلود میکنید را باید حتما فعالش کنید که این کار با یک کلیک ساده روی ایکونش بعد از نصب صورت میگیره برای سبت نام به لینک زیر بروید. http://greenhorse.com/join_now.ghc?r=134523997 اینجا ثبت نام کنید
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/11/18ساعت 9:36 بعد از ظهر توسط mmk |
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط mmk |
دارا موبایل دارد سارا حجاب ندارد* یک عمر خوانده بودیم داراانار دارد* در دستهایش امروز سارا تفنگ دارد* با دشمنان دارا او قصد جنگ دارد*هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا*هم کوچه های ایران مشکین زاشک سارا*سارا لباس پوشید با جبهه هاعجین شد*در فکه و شلمچه دارا به روی مین شد *چندین هزار دارا باکلاهخود وسر بند*یا تکه تکه گشتند یا که اسیر ودربند*سارای دیگری در مهران شده شهیده*داراکجاست او در اروند ارمیده* صد ها هزار سارا چشمی به حلقه در *از یک طرف دیگر چشمی زخون دل تر* سارا سوال می کرد دارا کجاست اکنون* دیدند شعله ها را در قایقش به مجنون* خون حیات دارا خون حیات دین است *روحش به عرش و جسمش مفقود درزمین است* در آن زمانه رفتند صد ها هزار دارا*در این زمانه گشتند صدها هزار دارا* هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند*دارای این زمانه با بنز رود به دربند*درآن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد* در این زمانه ناگه چادر لباس جین شد* دارای ان زمانه بی سر درون کرخه *سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه* با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست*سارا خود از برای جلب نظر بیاراست* ان مقنعه ور افتاد جایش فکل در آمد* سارابه قول دشمن از املی در امد* دارا وگوشواره ! حقا که شرم دارد* دردستهایش امروز اوبند چرم دارد* با خون و چنگ و دندان دشمن زخانه راندیم* اما به ماهواره در خانه اش کشاندیم* جای شهید اسم خواننده روی دیوار* آنها به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار***
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط mmk |
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
همیشه همینطوری نمیمونه که: زندگی گلابی تر از این حرفاس!
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15ساعت 1:56 قبل از ظهر توسط mmk |
لخت شدم تا در آن هوای دل انگیز
پیکر خود را به آب چشمه بشویم
وسوسه می ریخت بر دلم شب خاموش
تا غم دل را بگوش چشمه بگویم
آب خنک بود و موجهای درخشان
ناله کنان گرد من به شوق خزیدند
گویی با دست های نرم و بلورین
جان و تنم را بسوی خویش کشیدند
بادی از آن دورها وزید و شتابان
دامنی از گل بروی گیسوی من ریخت
عطر دلاویز و تند پونه وحشی
از نفس باد در مشام من آویخت
چشم فروبستم و خموش و سبکروح
تا به علف های ترم و تازه فشردم
همچو زنی که غنوده در بر معشوق
یکسره خود را به دست چشمه سپردم
روی دو ساقم لبان مرتعش آب
بوسه زن و بی قرار تشنه و تب دار
ناگه در هم خزید ...
راضی و سرمست
جسم من و روح چشمه سار گنه کار
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/15ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط mmk |
علم اگر از دست علمدار زمين نميخورد / دگر كسي به زير تازيانه ها نمي مرد / واي از دل حسين / تاسوعاي حسيني، روز شهادت قمر بني هاشم حضرت ابوالفضل العباس بر شيعيان و مردم جهان تسليت باد
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/11/09ساعت 6:58 قبل از ظهر توسط mmk |
سلام بر حسین و یاران با وفایش
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/11/01ساعت 7:24 قبل از ظهر توسط mmk |