دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هرروز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري
که تو هرروز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هرروز به آن مي نگري
دل من راديدي؟
ساکن کفش تو بود
يادت هست!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
پاشنه كفش فرارو وركشيد
آستين همت و بالا زد و رفت
يه دفعه بچه شدو تنگ غروب
سنگ تو شيشه فردا زدو رفت
كاغذ گذشته ها رو پاره كرد
نامه فرداها رو تا زد و رفت
طفلكي تازگي آدم شده بود
به سرش هواي حوا زد و رفت
زنده ها خيلي براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هواي تازه دلش مي خواست ولي
آخرش توي غبارا زد و رفت
دنبال كليد خوشبختي مي گشت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/07/30ساعت 5:48 قبل از ظهر توسط mmk |
آسمان امشب به حالم مويه کن
روح تبدار مرا پاشويه کن
آتش افکند عاشقی بر حاصلم
گريه کن در مجلس ختم دلم
گريه کن ای عشق روحم تير خورد
شامه احساس من زنجير خورد
شوخ چشمی بی شکيبم کرده است
با خودم حتی غريبم کرده است
شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست
هرچه هست از چشم پرنيرنگ اوست
او شبی آمد مرا ديوانه کرد
او مرا يک باغ بی پروانه کرد
آن بلا٬ آن درد خوب سينه سوز
از کجا آمد نمی دانم هنوز
شايد از ته توی جنگلهای راز
شايد از پشت کپرهای نياز
آمد و بر بال روحم پرکشيد
از سر پرچين قلبم سر کشيد
آمد و من پيش پايش گم شدم
از جنون ورد لب مردم شدم
آمد از عشقش پرم کرد و گذشت
بی وفا سيلی خورم کرد و گذشت
مثل شمع بزم آبم کرد و رفت
عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت
رفت ٬ کوه طاقتم را باد برد
يوسف اميد من در چاه مرد
ای دل بيچاره! مستی می کنی؟
باز هم شبنم پرستی می کنی؟
بعد از اين زخم جدايی را بخور
چوب عمری يارخواهی را بخور
رام هر کس کی شود آهوی دشت
ای دل بيچاره ديدی برنگشت ؟!
من که گفتم اين بهار افسردنی ست
من که گفتم اين پرستو مردنی ست
من که گفتم ای دل بی بند و بار
عشق يعنی رنج ٬ يعنی انتحار
عشق خونت را دواتت می کند
شاه باشی ٬ عشق ماتت می کند
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل!
+ نوشته شده در جمعه 1385/07/28ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط mmk |

مسجد الاقصی کدام است؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/27ساعت 6:6 قبل از ظهر توسط mmk |
مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود ابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش در گذر است .
کنجکا و شد و پرسید:ای ابلیس این طناب ها برای چیست ؟
جواب داد برای اسارت آدمیزاد.
طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس وسست ایمان و طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر
وسوسه می شوند سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت وگفت:این ها را هم انسان
های با ایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشته اند پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.
مرد گفت :طناب من کدام است ؟
ابلیس گفت: اگر کمکم کنی تا این طناب های پاره را گره بزنم خطا ی تو را به حساب دیگران می گذارم.
مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت: عجب با این ریسمان ها ی پاره هم میشود انسان هایی چون تورا
به بندگی گرفت!
«راستی! طناب ما کدام است؟!!!! »
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/27ساعت 5:49 قبل از ظهر توسط mmk |
بی تو هر شب غممو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر می شد به بیقراری
خودم رو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی
اما من واست میمردم
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/27ساعت 5:34 قبل از ظهر توسط mmk |
سلام دوستان
بالاخره شبهای قدر هم تمام شد! و تا سال آینده کی مرده کی زنده
خداجون آیا ما رو تو این شبها بخشیدی؟؟
اگه نبخشیده باشی چیکارکنیم؟
امام زمان(عج) آیا پرونده هامون قابل خوندن بود؟
آقا جون اگه با پرونده هامون دلتو شکستیم ما رو ببخشین و واسطه شوید خدا ما رو
هم ببخشد.
هم صدایم باز کن در رابه من
تا غریبانه نمیرد از غم دوری تو
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/07/25ساعت 4:59 قبل از ظهر توسط mmk |
"بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی." خدایا ! آخرین شب قدر هم کم کم فرا میرسد ونکند که این بنده فقیر و حقیر خود را نبخشی!؟ خدایا ! خدایا ! چه میشود به این بنده سرا پا تقصیر هم سر بزنی خدایا مگر هر کس بد است دل ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا صاحب الامر ... یا صاحب الزمان ..... در این واپسین لحظات باقی مانده به برترین شب بین من وخدای خود واسطه شو تا از گناهان این بنده ضعیف و ذلیل وحقیر و مسکین در گذرد. الهي! طاهري داريم شوريده. باطني در خواب. سينه اي داريم بر آتش. ديده اي داريم پر آب. گاه در آتش سينه مي سوزيم و گاه در اب چشم غرقاب و اليه المرجع الما ب عاجزانه از همه التماس دعا
+ نوشته شده در دوشنبه 1385/07/24ساعت 5:15 قبل از ظهر توسط mmk |
شهادت حضرت علی (ع) اعلی ترین انسان
بر همگی تسلیت باد.
شب قدر دیگری آمد و رفت وای وای بر احوال کسی که
بخشیده نشده باشد.
اما هنوز شبی دیگر باقی است
پس بییایید در این لحظه های آخر در پیشگاه آن معبود
بی همتا گریه و زاری و ضجه بزنیم و از او بخواهیم قلم
عفو بر اعمال زشت ما بکشد
یا صاحب الزمان قدری تامل ...................
التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه 1385/07/23ساعت 5:5 قبل از ظهر توسط mmk |
باز شب قدر دیگری از راه رسید
شبی که از هزار ماه برتر است شبی که آینده در گرو آن شب است خدایا تو را سپاس .سپاس فقط مخصوص توست سپاس که شب قدر دیگری را روزی من قرار دادی خدایا پناه میبرم به تو از شر شیطان رجیم یا صاحب الزمان مددی مهدی جان ای به فدای تو دراین شب عزیز قلم عفو بر اعمال زشت من بکش واسطه شو خدا از گناهان من درگذرد من به درماندگی صخره و سنگ از همه التماس دعا
من به آوارگی ابر ونسيم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهايی خود می مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
گيسوان تو به يادم می آيد ...
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/20ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط mmk |
اگه از ياد تورفتم ، اگه رفتي تو ز دستم
اگه يار ديگروني من هنوز عاشقت هستم
با وجودي كه گفتي ديگه قهري تا قيامت
با تموم سادگيهام گفتم اما به سلامت
شايد اين خوابه كه ديدم ، هرچي حرف از تو شنيدم
قلب ناباور من گفت : من به عشقم نرسيدم
پيش از اين نگفته بودي غير ما كسي رو داري
توي گريه ، توي شادي سر رو شونه هاش بذاري
تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي اُفتم
برو زيباي عزيزم ، تو گروني من چه مفتم
+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/07/20ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط mmk |