من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر ونسيم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهايی خود می مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
گيسوان تو به يادم می آيد ...
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم ...
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/01/30ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط mmk |
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو رو ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه دستای تو رو بچشم مشکلات حل میشود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم اشک ها همه به لبخند تبدیل میشود اگر قرار باشد تو رو یک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک اگر ببینم خیال رفتن داری دوستت دارم از پشت این همه فاصله از پشت این همه حرف
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/01/29ساعت 5:56 قبل از ظهر توسط mmk |
سفر نرو چشم انتظارم نذار بیا تو باز سر روی شونم بذار میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم بذار که خوب نگات کنم برای آخرین بار نمی تونم بهت بگم خدا تورونگهدار هرچی که تو دلم بود چه صادقانه گفتم نذارکه بیشتر از این به پای تو بی افتم سفر نرو چشم انتظارم نذار بیا تو باز سر روی شونم بذار میخوام تموم عمرمو من خاک پایت کنم چشمامو من بدم برات جون و فدایت کنم حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم اینو بدون از همه کس تو زندگیم دل بریدم نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دید نت برای مهربونیات نوازشات بوئیدنت تا جون دارم همیشه پا به پاتم تا دم مرگم که باشه من یکی باز فداتم
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/01/29ساعت 5:41 قبل از ظهر توسط mmk |
سلام بر پیام آور شادی
حضرت محمد(ص) 
+ نوشته شده در شنبه 1385/01/26ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط mmk |
میلاد پیامبر عظیم الشان (ص) و امام صادق (ع) بر همگان مبارک و میمون باد. باز جمعه شد آقا در کجایی؟غم فراق میکشتم آقا بیا آقا بیا دل بی قرار توست
+ نوشته شده در جمعه 1385/01/25ساعت 7:32 قبل از ظهر توسط mmk |
دستیابی جوانان میهن به
انرژی هسته ای مبارک باد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/01/23ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط mmk |
اگه از ياد تورفتم ، اگه رفتي تو ز دستم
اگه يار ديگروني من هنوز عاشقت هستم
با وجودي كه گفتي ديگه قهري تا قيامت
با تموم سادگيهام گفتم اما به سلامت
شايد اين خوابه كه ديدم ، هرچي حرف از تو شنيدم
قلب ناباور من گفت : من به عشقم نرسيدم
پيش از اين نگفته بودي غير ما كسي رو داري
توي گريه ، توي شادي سر رو شونه هاش بذاري
تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي اُفتم
برو زيباي عزيزم ، تو گروني من چه مفتم
+ نوشته شده در سه شنبه 1385/01/22ساعت 11:2 بعد از ظهر توسط mmk |
هم صدایم باز کن در رابه من
من ندارم طاقت دوری تو
من غریبانه گذشتم از دلم
تا گزندی ره نیابد سوی تو
من اگر یک شب گرفتارت شدم
تا ابد هم زنده ام با بوی تو
می روم تا از کنارت بگذرم
این مسافر می رود از کوی تو
کوله بارش خاطرات بی زوال
قلب او زنجیر در جادوی تو
تو غریبانه گذشتی از دلش
این غم غربت شبیه موی تو
باز کن در را به رویش لحظه ای
تا غریبانه نمیرد از غم دوری تو
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/01/20ساعت 1:27 قبل از ظهر توسط mmk |
نگاه کن که غم درون ديدهام نگاه کن نگاه کن به روی گاهواره های شعر من نگاه کن
چگونه قطره قطره آب ميشود
چگونه سايهي سياه سرکشم
اسير دست آفتاب ميشود
نگاه کن
تمام هستيم خراب ميشود
شرارهاي مرا به کام ميکشد
مرا به اوج ميبرد
مرا به دام ميکشد
تمام آسمان من
پر از شهاب ميشود
تو آمدي ز دورها و دورها
ز سرزمين عطرها و نورها
نشاندهاي مرا کنون به زورقي
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره ميکشانيام
فراتر از ستاره مينشانيام
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستارهچين برکههاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفههاي آسمان
کنون به گوش من دوباره ميرسد
صداي تو
صداي بال برفي فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسيدهام
به کهکشان، به بيکران، به جاودان
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسهات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستارهها جدا مکن
نگاه کن که موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره آب ميشود
صراحي ديدگان من
به لاي لاي گرم تو
لبالب از شراب خواب ميشود
تو ميدمي و آفتاب ميشود
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/01/20ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط mmk |
ميان حجله لباس عروس خونی و خيس
چقدر مانده به اعدام من جناب پليس؟
جنازه ها وسطِِ... من به مرگ محکومم
بيا و عاشق من باش مرده شور خسيس
اگر چه وقت کمی مانده زير اين سشوار
ميان غلظت اين ادکلن٬ تب بابليس
که دوست دارم از اول خود خودم باشم
که بچه باشم و موهای مشکی ام را گيس...
و محو می شوی آرام مثل ... مثل ... سرم!
نکوب زندگی ات را به باور من ... هيس!
صدای هلهله در من تو مرده ای آقا
و روی کاغذ خونی اجازه ترخيص ...
+ نوشته شده در یکشنبه 1385/01/20ساعت 1:13 قبل از ظهر توسط mmk |