به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟ سينه ها جاي محبت همه از كينه پر است! هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را گرم پاسخ گويد! نيست يك تن كه درين راه غم آلوده ي عمر قدمي راه محبت پويد خط پيشاني هر جمع خط تنهايي است! همه گل چين گل امروزند در نگاه من و تو حسرت بي فردايي است! به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟ نقش هر خنده كه بر روي لبي مي شكفد نقشه يي شيطاني ست! زير لب زمزمه ي شادي مردم برخواست هر كجا مرد توانايي بر خاك نشست! پرچم فتح برافرازد در خاطر خلق هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست! به كه بايد دل بست؟ به كه شايد دل بست؟ خنده ها مي شكفد بر لب ها تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي! همه بر درد كسان مي نگرند ليك دستي نرود از پي درمان كسي! از وفا نام مبر! آنكه وفاخواست كجاست؟ ريشه ي عشق فسرد! واژه ي دوست، گريخت! سخن از دوست مگو عشق كجا، دوست كجاست؟! دست گرمي كه ز مهر بفشارد دستت در همه شهر مجوي! گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند بنگرش! ليك مبوي! سخني كز سر راز زده بر جانت چنگ به دلت نيز مگوي! چاه هم با من و تو بيگانه است درد دل گر به سر چاه كني! خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند گر شبي از سر غم آه كني! درد اگر سينه شكافد نفسي بانگ مزن! درد خود رابه دل چاه مگو! استخوان تو اگر آب كند آتش غم آب شو! آه مگو! ديده بردوز بدين بام بلند سكه ي زرد و سپيدي كه به سقف فلك است سكه ي نيرنگ است! سكه يي بهر فريب من و توست! سكه ي صد رنگ است! ما همه كودك خرديم و همين ذال فلك با چنين سكه ي زرد و همين سكه ي سيمين سپيد مي فريبد ما را! هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند گفته ام با دل خويش: مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش! نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش! آسمان با من و ما بيگانه خويش در راه نفاق دوست در كار فريب آشنا، بيگانه!!! شاخه ي عشق شكست! آهوي مهر گريخت تار پيوند گسست به كه بايد دل بست؟! به كه شايد دل بست؟
+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/29ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط mmk |
آسمان امشب به حالم مويه کن روح تبدار مرا پاشويه کن آتش افکند عاشقی بر حاصلم گريه کن در مجلس ختم دلم گريه کن ای عشق روحم تير خورد شامه احساس من زنجير خورد شوخ چشمی بی شکيبم کرده است با خودم حتی غريبم کرده است شوخ چشم است و دلم در چنگ اوست هرچه هست از چشم پرنيرنگ اوست او شبی آمد مرا ديوانه کرد او مرا يک باغ بی پروانه کرد آن بلا٬ آن درد خوب سينه سوز از کجا آمد نمی دانم هنوز شايد از ته توی جنگلهای راز شايد از پشت کپرهای نياز آمد و بر بال روحم پرکشيد از سر پرچين قلبم سر کشيد آمد و من پيش پايش گم شدم از جنون ورد لب مردم شدم آمد از عشقش پرم کرد و گذشت بی وفا سيلی خورم کرد و گذشت مثل شمع بزم آبم کرد و رفت عشوه ای کرد و خرابم کرد و رفت رفت ٬ کوه طاقتم را باد برد يوسف اميد من در چاه مرد ای دل بيچاره! مستی می کنی؟ باز هم شبنم پرستی می کنی؟ بعد از اين زخم جدايی را بخور چوب عمری يارخواهی را بخور رام هر کس کی شود آهوی دشت ای دل بيچاره ديدی برنگشت ؟! من که گفتم اين بهار افسردنی ست من که گفتم اين پرستو مردنی ست من که گفتم ای دل بی بند و بار عشق يعنی رنج ٬ يعنی انتحار عشق خونت را دواتت می کند شاه باشی ٬ عشق ماتت می کند آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل!
+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/29ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط mmk |
شیعیان عید نگیرید که ایام عزاست اربعین پسر فاطمه ماه شهداست گشته تخریب حریم دو امام معصوم رحلت ختم رسل قتل حسن داغ رضاست صلی الله علیک یا سید الشهدا (َع)
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/28ساعت 9:4 بعد از ظهر توسط mmk |
سلام
امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید دوستان بیایین در این سال جدید حسین گونه زندگی کنیم در لحظه سال تحویل امام حسین علیه السلام و یاران وفرزندان ایشان را فراموش نکنیم از همه التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/28ساعت 6:21 قبل از ظهر توسط mmk |
از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم
به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم
اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوست دارم
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/28ساعت 5:54 قبل از ظهر توسط mmk |
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش وین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده وگو رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می رسم اینک بسلامت نگران باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش تا بر دلش از غصه غباری ننشیند ای سیل سر شک از عقب نامه روان باش حافظ که هوس می کندش جام جهان بین گو در نظر آصف جمشید مکان باش
+ نوشته شده در یکشنبه 1384/12/28ساعت 5:0 قبل از ظهر توسط mmk |
عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن **************************** عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب ***************************** عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز ***************************** عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چو*احسان پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی با جهان بيگانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشم تر عشق يعنی سر به دار آويختن عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن **************************** عشق يعنی سوختن يا ساختن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتظار و انتظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديده بر در دوختن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب ***************************** عشق يعنی سوز نی ، آه شبان عشق يعنی معنی رنگين کمان عشق يعنی شاعری دل سوخته عشق يعنی آتشی افروخته عشق يعنی با گلی گفتن سخن عشق يعنی خون لاله بر چمن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم دل بر هم زدن عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز عشق يعنی عالمی راز و نياز ***************************** عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی چو*احسان پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست عشق يعنی همچو من شيدا شدن عشق يعنی قطره و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد و محنت در درون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی يک سلام و يک درود
+ نوشته شده در جمعه 1384/12/26ساعت 5:8 بعد از ظهر توسط mmk |
"عادت"
خوش اومدي بيوفا ديگه دوستت ندارم
فقط از روي عادت تو روبه خدا مي سپارم
حالا ديگه تو قلبم جايي برات نمونده
تموم نقشه هات رو اين دل خسته خونده
عشقت به من هوس بود برو دنبال كارت
گلهاي مريمت رو هديه بده به يارت
ديگه دلم نمي خواد پيشمرگ من تو باشي
چه خوب باشي چه بدجنس بايد از اينجا پاشي
جا زدي و گذاشتي من رو تنها تو جاده
رد شدي از كنارم مثل غريبه ، ساده
من قلب عاشقت رو نميشكنم با تيشه
گرچه تپش هاي اون برام مثل يه نيشه
زود باش برو از اينجا ديگه شدي فراموش
چراغ عشقمون هم آهسته ميشه خاموش
+ نوشته شده در جمعه 1384/12/26ساعت 8:21 قبل از ظهر توسط mmk |
"به يادت" اگه از ياد تورفتم ، اگه رفتي تو ز دستم اگه يار ديگروني من هنوز عاشقت هستم با وجودي كه گفتي ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگيهام گفتم اما به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ، هرچي حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت : من به عشقم نرسيدم پيش از اين نگفته بودي غير ما كسي رو داري توي گريه ، توي شادي سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي اُفتم برو زيباي عزيزم ، تو گروني من چه مفتم
+ نوشته شده در پنجشنبه 1384/12/25ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط mmk |
تآ تو رفتی آين دل من بی تو تنهآ مآنده آست آتشی زين کآروآن رفته بر جآ مآنده آست روزهآ بگذشت و من در شوق ديدآرم هنوز منتظر چشمم به بآزيهآی فردآ مآنده آست طآقت بآر فرآقت بيش آز آينم مشکل آست همتی کآين رهرو کوی وفآ وآ مآنده آست روز و شبهآ بآ خيآلت گفتگوهآ کرده آم زنده مجنون بآ آميد عشق ليلآ مآنده آست شوق ديدآر تو بر آين دل تسلی ميدهد زين سبب در آين مصيبتهآ شکيبآ مآنده آست در ميآن بحر غمهآ زورق قلبم شکست قآيق بشکسته سرگردآن به دريآ مآنده آست سهم من آز گردش دور زمآن شآدی نبود بآر سنگينی ز نآکآمی و غمهآ مآنده آست کآش بودی و ميديدی چه دردی ميکشم آی طبيب من ؛ مريضت بی مدآوآ مآنده آست
+ نوشته شده در دوشنبه 1384/12/22ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط mmk |